فرشته های ناز زندگی ما

فرشته های ناز زندگی ما

خاطرات نی نی های ناز ما

✍ داستان هایی برای کودک دلبندتان حتما سر بزنید 。✎

تو قهرمان داستان من بودی...

هنوز هم گاهی در تنهای نامت را بر کاغذ رج میزنم...

تو قهرمان داستان من بودی! و کاش چمدانت را در ایستگاه قلبم جا نمی گذاشتی...

چه داستان غم انگیزی است داستانی که کار قهرمانش شکستن قلب توست...

قهرمان داستان من...!!!

برای ورود به وبلاگ اینجا کلیک کنید.

+ بازدید :
+ نوشته شده در سه شنبه 30 ارديبهشت 1393ساعت 13:51 توسط بابا و مامان

یاسمن و پارسا

+ بازدید : 6
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر 1396ساعت 2:09 توسط بابا و مامان |

سلام دوستان عزیزم

سلام دوستان عزیزممحبت خیلی دلم براتون تنگ بود دوست داشتم زودتر بیام اما خوب ای نقد اتفاقات خوب و بد افتاده که  فرصت اومدن و ازم گرفت رمز وبلاگمون را هم فراموش کرده بودم امروز به لطف مدیریت محترم رمز و پیدا کردم میام سر فرصت مثنوی هفت من کاغذ و تعریف می کنم یاسمن امسال کلاس سوم و برا خودش خانمی شده محمد پارسا هم همچنان با یاسمن مشغول خرابکاری هستند منم همچنان در حال جمع و جور کردن خرابکاریاشون  خیلی شیطونتر شدن و خرابکارتر امروز پارسا تو مدرسه گریه می کرد وقتی رفتم دنبالش می گفت یه پسر بهم زد منم فحش میوهای بهش دادم تعجبگریه می کرد و می گفت بعد که ارومتر شد گفت بگم چی گفتم گفتم گلابیخنده   ماجراها ی مدرسه اش زیاده باید بیام بنویسم  میام باز نت  کامپیوتر تموم شد هاز طریق گوشی اومدم   مطلب گذاشتم امیدوارم همه دوستان گلم شاد و خندان باشند به همراه نی نی های خوشگلشونمحبتدوستتان دارم زیادمحبت

+ بازدید : 5
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر 1396ساعت 1:54 توسط بابا و مامان |

تشکر از مدیریت عزیز

سلام  دوستان عزیزم امروز بالاخره به لطف مدیریت عزیز نی نی وبلاگ  تونستم رمز وبلاگمون را پیدا کنم  مدیریت عزیز نی نی وبلاگ از لطف و راهنمای شما بسیار بسیار سپاسگذارم  و آرزوی موفقیت  بیشتر و بیشتر براتون دارم محبت

+ بازدید : 5
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر 1396ساعت 1:39 توسط بابا و مامان |

سلام...

سلام دوستان عزیزم امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید محبتبوس بهمراه فرشته های قشنگتون بوس تمام تلاشم کردم عکس یزارم نشد بهمین خاطرمطلبم نتونستم بزارم میام گریهاین روزا منم درگیر یه پسر شیطون بلا هستم که هر روز صبح بیدار که میشه به جای سلام می پرسه باید برم مدرسه وقتی می گم بعله می گه اخ چرا اصلا مهدش ودوست نداره دوست داره همش خونه باشه همین الان بیدار شد و بازم همون سوال جالبه امروز می خواد بره مدرسه حسنی به مکتب نمی رفت....خنده سوالای بامزه اش  که  راجبه مسایل مختلف داره  حسابی سرگرممون میکنه  .یاسنم برا خود خانمی شده به مدرسه بر عکس پارسا خیلی علاقه داره  اما از شیطونیاشون بگم که بهتر نشده  بد ترم شده حیف که نشد عکس بزارم ببینید چقد پیشرفت کردن ایشالاه باشه تا ببینم مشکل چیه موقع نمایشگاه و نادر رفته مایشگاه ما با تنهاییم غمگینتا همینجا را داشته باشید تا بعد دوستتون دارم زیادبوسمحبت

+ بازدید : 36
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396ساعت 9:04 توسط بابا و مامان |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 225 صفحه بعد