یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

سلام دوستان عزیزم...

  سلام دوستان عزیزم روز و روزگارتون خوش و سلامت خیلی وقته اینجا نیومدم دلم برا اینجا و دوستان عزیزم خیلی تنگ شده بود خدا را شکر مشکل اینترنتم حل شد و بلاخره وصل شد تو نبودمون دوستان گلم از جمله فریده جان و دوست گلم قفل عزیزم   سر بهمون زدند و جویای حالمون بودند ممنونم از محبتهای بی دریغتون و دوستتون دارم این روزا در گیر مدرسه رفتن یاسمن شدم حسابی ز مدرسه که میاد نهار می خوره بعدش با هم درساش و می نویسه پارسا را می برم مهد و تا مشقهای یاسمن تموم میشه می رم سراغ پارسا بعدشم شام و  خواب بچه ه ا اصلا توانای برام نمی مونه بیام سر بزن...
11 آذر 1394

این پسر...

سلام بر دوستان گل و مهربونم ارزو می کنم سالم و سلامت باشید  این روزا در گیر مدرسه بچه ها هستم از نوع حسابیش یاسمن شیفتش گردشیه و پارسا ثابت ظهره همش خیال می کردم وقت زیادی میارم اما زهی خیال باطل که وقت تازه کمم میارم اما الان که بچه ها خوابند فرصتی شد تا بیام و بنویسم  دیروز پارسا را می بردم مهد تو راه بهم می گفت( مامان من بدولگ تم می لم وتایلای دیاد می خلم گفتم بله عزیزم گفت دیاد دیاد گفتم بله عزیزم  با بغض گفت( نخیل بابام بااد بله بخله همت تو خونه میکابه) بیچاره بابا بعدشم گفت (مامان من انداده یه دینا توت دالم تون تو همت کال می کنی خته میتی) اینجاست که باید بازم گفت بیچاره بابا دیشب با یاسمن دعواش شد و یه حر...
17 آبان 1394

بدون عنوان

سلام بر دوست گلی که الان پیش ماست و تو وبلاگمون ممنون که اومدید همین الان که اومدم دیدم یه نفر اینجاست بعد از اینکه اومدم و دیدم ای بابا انگار کسی ازمون یاد نکرده بجز دو  سه تا از دوستای گلم که  ممنون از مهربونیشون هستم انگاری اینجا هم زمستون و سردی  زیاد شده که ادماتمی تونن به  خونه  هم دیگه سر یزنن همینه که وقتی دیدم یه نفر اینجاست کلی ذوق کردم نمی دونم چه کسی هستید اما به هر حال ممنون که اومدی ...
17 آبان 1394

یه روزخوب و یه پسر شیطون بلا...

سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم شاد و سلامت باشیدو خوش و خرم امروز بلاخره بازم وقت شد تا بیام و بنویسم عکسهای که اون بالا می بینید برا جمعه دو سه هفته پیشه  که بچه ها با پسر خاله ها رفته بودند گردش  که حسابی بهشون خوش گذشت اون موقع وقت نشد بزارم حالا عکسها را  گذاشتم یاسمن خانم اون تل و عصای جادوئیش و با صندلاش و تازه خریده که خیلیم دوستشون داره دو تا هم النگو داره  و همش با اونا مشغوله بازیه محمد پارسا طبق معمول تفنگ خریده و حسابی مشغولش کرده دیروز بردمش مغازه تا براش خوراکی  بخر م ببره مهد تو مغازه یه اقا داشت سوسیس می خرید پارسا خیلی...
10 آبان 1394

وروجکای شیطون بلا...

  سلام دوستان عزیزم عزاداریهاتون مورد قبول حق باشه ارزو می کنم سالم و سلامت باشید امروز خونه بابا اینا حلیم بود و ما رفتیم اونجا امسال اینقد بچه ها شیطونی کرده بودند  که اخراجشون کرده بودند ما که رفتیم خبری از پسر خاله ها نبود و پارسا و یاسمن غمگین شدند وقتی دیدند بچه ها نیستن د منم  فرستادمشون خونه خاله شون چون اخراجیها اونجا بودند شب که رفتم دنبالشون بیچاره خواهرم چیزی  نگفت اما معلوم بود حسابی کلافش کرده بودند وقتی اومدیم خونه دو تا وروجکای من تو ماشین خوابیدند  یاسمن همین حالا اومد اینجا و داره یک یکی اعتراف می کنه وای که چه شیطونیای نکردند فکر کنم تا مدتها روم نشه این وروجکای خرابکار و ...
1 آبان 1394

شیرین زبونیای پسرم...

سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم روز و روزگارتون خوش و خرم باشه و همینطور گلای قشنگتون سالم و سلامت باشند چند روزه می خوام بیام بنویسم نمیشه چون خیلی وقت کم میارم از صبح که پا میشم جمع و جور کردن خونه و بدشم پختن غذا غذا دادن به بچه ها و بردنشون به مدرسه تا میام بشینم می بینم وقت اوردنشونه حالا امروز خونه را کمتر ریختن بهم وقتم بیشتر بود این روزا محمد پارسا هم می ره مهد و سوال کردناش خیلی بیشتر شده یه روز رفته بودیم دنبال یاسمن پارسا زودتر از یاسمن تعطیل میشه بله رفته بودیم دنبال یاسمن تو مدرسشون روی دیوار نقشه ایران هست پارسا ازم پرسید (مامان تهل ما توداست) شهر ما کجاست بهش گفتم اون نار...
20 مهر 1394

یه روز دلچسب و به یاد موندنی...

پارسا و محمد صادق و یاسمن یه قسمت پارک بود که بچه ها اونجا بازی می کردند البته اگه بزرگترا بهشون اجازه می دادند اون پشت اون پیرزنه  را ببینید داره تاب می خوره این وروجکا تحت نظارت ما داشتند اتیش درست می کردند   اینجا به بعد دیگه شب بود و داخل خونه داشتند شیطونی می کردند اینم یه نما از دهکده وقتی داشتیم بر می گشتیم سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم خوش و خرم و سلامت باشید هفته پیش ما رفتی دهکده وسف بهمراه محمد صادق و محمد رضا پسر خاله ها خیلی بهمون خوش گذشت شب خیلی سرد بود  ...
11 مهر 1394

یه شروع عالی...

  سلام دوستان  عزیزم ارزو می کنم خوش و خرم و سلامت باشید   این روزا شروع سال تحصیلی ما را هم حسابی در گیر خودش کرده و از اینجا به دور اما خدا را شکر بلاخره امروز تونستم بیام و بنویسم هر چند امروزم کارام زیاد بود اما تقریبا قسمتهای مهم اون و انجام دادم  صبحم یاسمن و بردم مدرسه همین الانم از مهد محمد پارسا برگشتیم راستش دوست نداشتم ببرمش  یه جورای حسابی بهش وابسته بودم اما دیدم خودش خیلی دوست داره بره همون روز اول که یاسمن داشت می رفت پارسا هم کیفش و برداشت برا یاسمن کیک گذاشتم تو کیفش پارسا هم کیفش و برداشته بود و گفت( مامان بلا منم تغدیه بدال) مامان برا منم تغذیه بذار گفتم باشه تو مدرسه یا...
1 مهر 1394

یاسمن و فرشته اش ...

پارسا با تفنگ ابیش سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم خوش و خرم و سلامت باشید   بعد از پست قبلی که گذاشتم یاسمنم تب کرد و منم حسابی درگیر مریضیش شدم دو بار رفتیم دکتر تا خدا را شکر الان بهتره دیروز که رفتیم دکتر براش یه چرک خشک کن زدند که دادش رفت هوا تا خونه گریه می کرد هر چی بیشتر نزدیک خونه میشدیم داد یاسمن بیشتر می رفت هوا  اخه نه اینکه باباش خونه بود می خواست خودش و برا باباش لوس کنه وقتی اومدیم خونه باباش خواب بود سرعت و صد و هشتاد درجه فارینهاید  فرکانس صداش و برد بالاتا باباش هراسون پا شد   یاسمن چشه گفتم هیچی برردمش دکتر دیگه بیدارت...
21 شهريور 1394