یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

خرابکاری ورجکای من...

سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم روز و روزگارتون خوش و خرم و طاعات و عباداتتون قبول حق باشه و اما بگم از این روزهامون که داشتیم با خوشی و سلامتی و بدون اشکالات فنی زندگیمون و می کردیم که یه دفعه شیطون بد جنس اومد تو جلد وروجکا و گفت مگه میشه کاری نکنید و چیزی را از بین نبرید بفرمایید اتاقتون بابا و مامان هم که مشغولند و حواسشون پرت بهترین فرصته و این شد که اومدند و اتاق این ور اونر اتاق و بررسی کردندوو به این نتیجه رسیدند که بیان سراغ کامپیوتر و به قول خودشون بازی کنند ما هم خوشحال از سکوت بچه ها با خیال راحت داشتیم  با تلویزیون جوشن کبییر می خوندیم که یه دفعه انگار  یه چیزی خرد شد مثل شکستن لیوان بعد با خودم گفتم لابد دوب...
17 تير 1394

پارسای پسرپلیس من...

سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم سالم و سلامت باشید یه روز خواهرم اومد و با هم رفتیم فروشگاه اونجا یاسمن خانم دو سه دست لباس برا خودش خرید  از جمله اون لباسی که پوشیده بقول خودش لباس صوفیای و پارسا هم لباس پلیسی  خرید  نمیدونید چه حس پلیسی گرفته بود  خدای تا وقتی لباس نظامی  تنش بود   تمام اداب پلیس بودن و مرتب نشستن و رعایت می کرد و همش می گفت (به الزوم لسیدم) به ارزوم رسیدم چقد ارزوهای بچه ها شیرین و قشنگه اما لباسش و که در اورد دیگه هر کاری دلش می خواست می کرد هر چی دستش میومد پرتاب می کرد اینور اونور  یاسمن و اذیت می کرد دیدم نه خیلی داره اذیت ...
11 تير 1394

تولدت مبارک عزیز دلم...

سلام دوستان عزیزم طا عات و عباداتتون مورد قبول حق عکسهای بالا برا روز سه شنبه هستش که ما هم افطاری داشتیم و هم برا پارسا تولد گرفتیم  دو تا کیک تو تصویر هست علتش اینه که یه کیک کم بود ما دو تا گرفتیم قصد داشتیم کیک بن تن سفارش بدیم و تولد بن تنی بگیریم فرصت نشد و یه تولد خودمونی و کوچیک براش گرفتیم خدا را شکر راضی شد و یه ماشین کنترلی از ما هدیه گرفت  هدیه های دیگش نقدی بود که رفت تو جیب مامانش همیشه شاد و سلامت باشید ...
8 تير 1394

تولدت مبارک عزیز دلم...

      خورشید شادمانه‏ ترین طلوعش را خواهد کرد و دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت قلبها به مناسبت آمدنت خوشامد خواهند گفت پسرم عزیزم قشنگم س الرو ز  زمینی شدنت مبارک . . . ...
2 تير 1394

ماجرای سنجش رفتن امروز ما...

سلام دوستان عزیزم ایشالاه که طاعات و عباداتتون مورد قبول حق باشه امروز رفتیم برا سنجش یاسمن خدا را شکر همه کارای یاسمن انجام شد  اگر چه خیلی سخت بود زبون روزه و اشتباهی که و سنجش انجام دادند و یه مهر کم زدند و ما بازم برگشتیم محل سنجش اونجا هم تازه فهمیدیم که این مهر لازم نبوده و بر گشتیم مدرسه مدرسه هم گفت اونجا خواستند کوتاهی خودشون را توجیه کنند و اصلا باید مهر باشه خلاصه ما نفهمیدیم حق با کیه بلاخره کارا ثبت نام و کردیم و رفت تا ببینیم کی حواله مانتو بهشون می دند حالا از همه اینا که بگذریم یه اتفاقیم افتاد که هنوزم یادم می افته میرم زیر زمین   حال بگم چی شد یاسمن رفت اتاق پرسش و پاسخ برا سنجش ...
30 خرداد 1394

این پارسای شیطون...

وقتی اومدیم اتاق دیدیم وای این کاردستی یاسمن بود اینم اقای خرابکار یاسمن از حرصش بالا پایین می پرید و پارسا خونسرد می گفت باته فقط ببینید چقد رآروم کارش و انجام میده انگار نه انگار یاسمن داره گریه می کنه سلام دوستان عزیزم   ارزوی سلامتی براتون دارم چند  لحظه پیش  داشتم پیامها را تایید می کردم  یاسمن صدام کرد مامان بیا ببین چی درست  کردم رفتم ببینم گفت مامان عکس می گیری  عکس که گرفتم گفت مامان حالا  از خودم بگیر گفتم باشه رفتیم عکس بگیرم  وقتی اومدیم دیدیم پارسا کاردستی یاسمن و قیچی قیچی کرد...
27 خرداد 1394

ویروس لعنتی...

سلام دوستان عزیزم ایشالاه سالم و سلامت باشید این چند روزه در گیر ویروس لعنتی بودم که حسابی گرفتارم کرده بود   یاسمن دل درد کرده بود و تهوع کمی داشت سریع بردیمش دکتر و گفت ویروسه و باید سرم بزنه با یه امپول تو سرم تا خوب شه یاسمن با بابا رفته بود و وقتی خواستند سرم بزنند گفته بود نه من می خوام مامانم بیاد و اومدند و منم رفتم پیشش خدا را شکر خیلی اروم نشست و حتی از خجالتش خم به ابروم نیورد تا سرم و بهش وصل کردند اونجا تو اتاق تنها بودیم ازش عکس گرفتم بعدم قصه خاله سوسکه را براش خوندم تا قصه تموم شد سرم یاسمنم تموم شد  وقتی اومدیم خونه خوب بود اما از فرداش یبوست زیاد اذیتش می کرد و اصلا حالش خوب نبو...
22 خرداد 1394