فرشته های ناز زندگی ما

خاطرات نی نی های ناز ما

این پسر شیطونم...

از یاسمن می خواستم عکس بگیرم یه دفعه عطسه کرد و منم  زده بودم رو دکمه و عکس این لحظه شکار شد سلام دوستان عزیزم امیدوارم روزهای خوب و خوشی را در پیش داشته باشید عکسهای که می بینید دیشب از بچه ها گرفتم یاسمن ازم خواست که ازش عکس بگیرم البته از موهاش دخترم این روزها منتظره که موهاش خیلی بلند بشه درست مثل دختر توت فرنگی و حتی بیشتر از اون برسه تا پاهاش پارسا خیلی حوصله نداشت خیلی خسته بود از تولد پسر عموش اومده بود کلی مسخره بازی در اورد تا چند تا عکس بگیره چند وقت  پیش داشتیم می رفتیم بیرون پارسا گفت (مامان من یه کپاش دیدم تو ندیدی) مامان من یه خفاش دیدم تو ندیدی گف...
5 ارديبهشت 1394

پارسا و ادم اهنیش رابی...

داشتم پست قبلی را می زاشتم اومد و شروع کرد حرف زدن و اینکه از من عکس بگیر من اونموقع اینطوری بودم اما اینقد شیرین زبونی کرد که ناراحتیم از یادم رفت اینجام همون پارکیه که گفتم این شلیک حسابی اقای ادم اهنیه سلام دوستان عزیزم ارزوی روزهای خوشی را براتون دارم همونطور که تو عکسها می بینید پارسا صورتش افتاب سوخته شده همینطور یاسمن روز جمعه از طرف مدرسه خواهرم اینا بچه ها را برده بودند پارک خواهرم ازم خواست پارسا و یاسمنم ببرم ما هم رفتیم اینقد بازی کردند که گردن و صورتشون این شکلی شده بود اما الان دیگه خوبه این عکسها را هم بعد از اینکه از اونجا اومدیم گرفت...
30 فروردين 1394

ماجراهای یاسمن جون و محمد پارسای عزیزم...

رفته تو کتابخونه کتاب بیاره اینجا می گفت مامان هولا لا ببین کتابها را ریخته دور و برش اینطوری ماسک می زد و هیولا میشد اینجا قهر کرده و زیر لب می گه دختلا همتون ترتوند سلام دوستان عزیزم روز وروزگارتون خوب وخوش وپر از شادی   همونطور که تو عکسها می بینید پارسا بلاخره دوچرخش و خرید خیلی وقت بود که می خواست اما چون می ترسیدم بیفته از روش   همش امروز و فردا می کردم تا اینکه چند روز پیش بردمش و براش خریدم خیلی خوشحال شد باورش نمیشد که  صاحب چرخ شده حالا از اون روز یه سره رو چرخه یه روز قبل از اینکه براش دوچرخش و بخرم رفت...
22 فروردين 1394

برای دوستان گلم...

سلام دوستان عزیزم این روز قشنگ و به همتون تبریک می گم و ارزو می کنم خوش و خوب و سلامت باشید ما هم خو.ب هستیم یکم گرفتار کارهای خونه هستم وقت پست گذاشتن ندارم به زودی با  دست پر میام  ممنونم ازتون که تنهامون نزاشتید و پیشمون اومدیدخیلی زود  میام و جواب کامنتهای پر محبتتون را میدم و بهتون سر می زنم همواره شاد و سلامت باشید   ...
20 فروردين 1394

یه روز خوب...

اینجا قهر کرده رفت پشت ستون اومد بیرون یه عکس ازش گرفتم  داشتند با هم بازی می کردند اینجا یاسمن و کفری کرده بود سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم روزهای خوشی را سپری کرده باشید امروز روز 13 فروردین یه دفعه ای تصمیم گرفتیم بریم جمکران جای دوستان عزیزم خالی خیلی خلوت بود بچه ها حسابی بازی کردند و ما هم تونستیم راحت نماز بخونیم و اعمال مسجد و بجا بیاریم یکی دوبار یاسمن خورد زمین اخه کف حیاط لیز بود الان می گه مامان پام خیلی درد می کنه پارسا جر زن توپ و گرفته بود دستش به یاسمن نمی داد می گفت ماله منه تو نباید از من جلو بزنی و هز...
13 فروردين 1394

یه سفر خوب و به یاد ماندنی...

اینجا یاسمن و پارسا داشتند رو شنها سر می خوردند پارسا داشت می رفت بالاو ترسش ریخته بود اینجا داشتند با پسر عمشون و بابا سر می خوردند پارسا در حال شن نوردی یاسمن روز شتر برف میومد و کلی ذوق داشتیم خونه های قدیمی پایین دروازه شهر اینم یه خونه قدیمی اینم داخل حصار ی که شهر توش بود اینم همون خونه که در بیرون  ببینید و میاد وصل میشه به پله ها و از اونجا به حیاط سلام دوستان عزیزم آرزوی روزهای  پر از شادی و سلامتی براتون دارم امیدوارم ایام عید را به سلامتی و خوشی سپری ک...
9 فروردين 1394

سال نو مبارک...

این سفره هفت سین 93 . با خوبی ها و بدیها و هر انچه بود برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد،                             برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد،              سالی دیگر گذشت            اروزهایتان   بهاری و بهارتان جاودانه باد دوستان عزیزم   سلام دوستان عزیزم ارزوی سلامتی براتون دارم و یه خسته نباشید به مامانای گل که این روزا در گیر خونه و ...
25 اسفند 1393

سال نو مبارک...

  سلام دوستان گلم ارزوی سلامتی براتون دارم این روزا سخت درگیر کارای خونه بودم و هستم البته میام اینجا اما سریع می رم سراغ کارها الان که ساعت 2:30 دقیقه نصف شبه بعد از دیدن فیلم خورشید و ماه اومدم اینجا تقریبا تمام کارای عید انجام شده فقط مونده شیشه ها که اونم کار من نیست اونا دیگه کار نادره که اگه وقت کرد بره سراغش اگه نه که اون کارم دست خودم و می بوسه خدا را شکر بچه ها هم حالشون خوبه و مشغول شیطنت و شلوغ بازی و کار درست کردن برا من تو این هاگیر و اگیر سرم که خلوت بشه میام به همه سر می زنم ما که برنامه ای برا عید نداریم و همینجا تو شهر خودمون جا خشک کردیم البته فعلا برنامه ای نیست یو هو کار خدا را چی دیدی شاید  رفتیم...
22 اسفند 1393