یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

امروز...

سلام دوستان عزیزم امروز عجب روزی بود از صبح که مشغول کارای خونه بودم شب برا افطار رفتیم خونه عموی من  کلی از اقوام و اونجا دیدم خدای این مراسمها نباشه دیگه ادمها هم دیگه را فراموش می کنند  همین عمو هم که خونشون رفتیم عید دیده بودمشون موقع پایین اومدن از پله ها چنان پام پبچ خورد که با سر می خواستم بیفتم اما خدا بهم رحم کرد خودم و نگه داشتم اگه پرت می شدم دیگه اثری از اثارم نبود و دل  بعضیا  شاد میشد به هر حال منم امروز اعصاب ندارم به همه گیر می دم  از اونجا که اومدم پایین به پاشنه پام خیلی فشار اومد تا نذارم بیفتم اینقد دوباره پاشنه پام درد می کنه نمی تونم روش راه برم رو پنجه راه می رم  خوابمم اصلا نمیومد ...
29 تير 1393

پسر تیر کمون باز...

اینا وسایل تیر کمونشه اینجا داشت نشونم میداد چطور پرت کرده اینجا هم داره راجب تیر کمونش حرف می زنه اینام ژستهای پسر تیر کمون بازه سلام دوستان عزیزم امیدوارم روز و روزگار به کامتون باشه خدا را شکر ما هم خوبیم دیروز اینجا نشسته بودم داشتم کامنت دوستان و تایید می کردم  که یه دفعه یه چیز پرت شد طرفم با ترس بر گشتم ببینم این چیز سیاه چیه دیدم بله پارسا که  همین بغل نشسته اون پیچ سیاه ر و پرت کرده وقتی بهش گفتم چیه مامان چرا پرت کردی گفت (مامان تیل تمونه ) اول متوجه نمی شدم گفتم چی گفت (همون ته باهاس گندیتگا لا مامانا لا  می دنن)همون که باهاش گنجیشکا را مامانا را می زنند...
28 تير 1393

کسری جونم تولدت مبارک

امروز خورشید شادمانه‏ ترین طلوعش را خواهد کرد و دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت قلبها به مناسبت آمدنت خوشامد خواهند گفت فرشته آسمانی کسری عزیزم  سالروز  زمینی شدنت مبارک . . .   کسری جونم تولدت م بارک لطفا کلیک کنید ...
27 تير 1393

انگشتها...

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود توی شهر قصه ها یه دختر کوچولوی بود که اسمش مینا بود مینا یه عادت بدی داشت وقتی بیرون می رفت جوراباش و نمی پوشید  یا اگرم می پوشید...کلیک کنید ...
26 تير 1393

همینطوری ...

سلام دوستان عزیزم طاعات و عباداتتون قبول داشتم عکسها را نگاه می کردم چشمم افتاد به عکسهای که یاسمن و پارسا با کلاه های مختلف گرفتند همینطوری فکر کردم از لای عکسها جداشون کنم و بزارم اینجا ژست ابجیش و گرفته     ...
26 تير 1393

نظر سنجی...

سلام دوستان عزیزم ممنونم از محبتهاتون که وقتیم نیستیم پیشمون میاید دیروز نبودم بعداظهر رفتیم کرج خاله نادر  ناراحتی قلبی داشت متاسفانه فوت کرده و ما دیروز برای مراسم رفتیم کرج بچه ها پیش خالشون بودند الان هنوز نیومدند دلم براشون یه زره شده الان زنگ زدم برم سراغشون امروز فکر نکنم بتونم بیام کامنتهای دوستان گلم و تایید کنم اما شب ایشالاه فرصت بشه میام و به همتون سر می زنم و کامنتها را تایید می کنم  از همه دوستانم  ممنونم حتما میام تایید می کنم و بهتون سر می زنم ...  دوستای گلم می خواستم یه عکس دو نفره از بچه ها بذارم اینجا خالی از عکس نباشه  که یه دفعه این عکس و دیدم یکم تاره اما به نظرم جالب اومد من نمی ...
23 تير 1393

قصه های مادرانه

فاطمه کنار مامان نشسته بود و داشت به حرفهای  مامان که  راجب رفتار امامان میزد خوب گوش می کرد این و خود فاطمه از مامان خواسته بودو به   مامان جون  گفته بود که اسم اماما را از اول تا اخر براش بگه اینجا کلیک کنید ...
20 تير 1393

یه شیطونی دیگه از پارسا...

  سلام دوستان عزیزم روز و روزگارتون همراه با خوشی و سلامتی  شما فکر می کنید اینا چیه کف حموم ریخته من اول که دیدم از دور گفتم هسته میوست رفتم جلوتر دیدم وای بازم این وروجک خرابکاری کرده   تا در و باز کردم برم بیرون اتاق اول یه نگاه زیر چشمکی کرد و بعد گفت  من نبودما من نلیختما (من نریختم )دید حریفم نمی شه نرم بیرون  یه لقد حوالم کرد و فرار کرد منم از همه جا بی خبر هر جا نگاه کردم خبری نبود چشمم افتاد به در حموم دیدم چراغشم روشنه گفتم حتما شامپوها را ریخته زودی رفتم اونجااین دونه ها را دیدم فکر کردم هسته میوست اما  بعد فهمیدم بعله رفته دو تا تسبیح و پاره کرده دونه های اونا را مثل توپ پرت می کرده ...
19 تير 1393