ماجرای امروز با پسر خاله ها
سلام دوستان گلم اامروز روز پر کاری بود 6 تا بچه قد و نیم قد که کلافم کرده بودند منم روزه اما دلم نمیومد بهشون پر خاش کنم یا احساس کنند من دارم اذیت میشم همش خودمو خوشحال و خندون نشون می دادم تا بهشون خوش بگذره فرمایشاشون هم پایان نداشت خاله اب خاله غذا بازم خاله اب باور کنید سه بار من پارچ اب و یخ کردم و خالی شد بس که می دویدند و تشنه میشدند موقع نهار هم همش می گفتند خاله چرا غذانمی خوری گفتم خاله من روزه ام یکی از پسرها می گفت خاله بخور کمی بخور به عمو نادر نمی گیم بعد از اینکه حسابی خوردند تازه به هم می گفتند ما روزه ایم روزه کله پاچه ه ای گرفتیم بعد از نهار گفتم خاله جون میاید یکم بخوابیم سر حال شیم بعد با هم بازی کنیم می...
نویسنده :
بابا و مامان
2:45







