برای دوستان عزیزم
دوستان عزیزم سلام همراهان عزیز وهمیشه گیم خیلی دوستتون دارم چون وقتی توبی نهایت زندگی هم قرار می گیرم همراهی وهمدلیتون ارامش بخش روحم بوده و هست نمی دونم بازم یه جورای حس بدی سراغم اومده که دست خودم هم نیست به همین خاطر تصمیم گرفتم یکی دوروز از اینجا هم دور شم دلم برا نوشته های قشنگتون تنگ میشه تا ببینم چطور میشه فکر کردم برم سراغ جمع و جور کردن کارام تا شاید روحیه خستم اروم شه اگرم اومدم توانی هم بود اخر شب اگه شد میام برا جواب دادن به کامنتهای پر مهرتون و سر زدن به دوستان عزیزم اگه شد وحوصله ای مونده بود البته همیشه برا دوستان گلم وقت دارم اما ...دیروز بی خودی به نادر پرخاش کردم اینقد مهربونه که خیلی سعی کرد ارومم کنه ...
نویسنده :
بابا و مامان
13:01
یاسمن وپارسا
دیروز بچه ها را بردیم پارک اما من خیلی پشیمون شدم اخه خیلی بچه ها مریض بودند من نمی دونم مامانهای بی ملاحظه بچه های مریض و چرا مواظبت ازشون نمی کنند و میارنشون بیرون بچه های دیگه گناه دارند اونها هم مریض بشند خیلی نگران بودم اما خدا را شکر حال بچه هاخوبه مامانای عزیز خیلی مراقب بچه ها باشید وقتی مکان عمومی می برید راستی یاسمن عجیب به عروسکش لاله وابسته شده همه جا می بردش ...
نویسنده :
بابا و مامان
17:46
انتخاب اهنگ
این اهنگ دیگه شد اهنگ وبلاگمون عوضش نمی کنم فعلا چون دوستان عزیزم هم خوششون اومده ممنونم از نظرهای قشنگتون دوستان عزیزم دوستتون دارم یاسمن هم این اهنگ ودوست داره ...
نویسنده :
بابا و مامان
16:10
درسای نازم تولدت مبارک
این بوسه تقدیم به تمام دوستان خوبمه درسای نازم لحظه تولدتو، شروع پرواز است برای پرستوها و خاطره ماندنی برای تمام آسمانها. تولدت مبارک عزیزم عکس درسای خوشگلم ومامان مهربونش برام گذاشته ومطلب زیر عکسم از طرف مامان عزیز درسا جونه برای دوستای گلمون ...
نویسنده :
بابا و مامان
17:12
اندر احوالات یاسمن وپارسا
سلام دوستان عزیزم اومدم امروز کمی راجب یاسمن ومحمد پارسا بنویسم که چه شیطونهای شدند این دوتا اول کمی راجبه یاسمن که حسابی احساس بزرگی می کنه و همش در حال امرو نهی پارساست نه اینکه پارسا هم گوش می کنه دیروز دیدم داره به پارسا میگه ببین پارسا تو باید به حرف من ومامان گوش کنی ما بزرگتریم مثلا داری چیزی می خوری من گفتتم به منم بده زود بدی اما یادت باشه هیچوقت از ابجی خوراکی نگیری یه دفعه دیدم داره با جیغ و دادمیاد اتاق گفتم چیه مامان چرا داد می زنی می گفت مامان پارسا می خواد من و بزنه دیدم با کنترل تلویزیون افتاده دنبالش مگه می شد از دستش بگیری به زور از دستش گرفتم این شیطون بلا مثل طوطی هر چی می گی تکرار می کنه اما حرف نمی زنه هر وق...
نویسنده :
بابا و مامان
18:26
یاسمن وپارسا
امشب بازم قسمت شد بریم حرم خدا را شکر خلوت تر بود یاسمن وپارسا اینقد بازی کردند که خسته شدند توعکس خواب از صورت پارسا میباره دیروز دوربین پیشم نبوداما امشب بردم عکس گرفتم راستی وقتی رفتم کنار ضریح یاد همه بودم برا همه دعا کردم با خودم فکر می کردم دیشب که اومدم برا ارامش خودم بود وامشب برا دوستام اومدم حتی یاد دشمنام هم بودم برای اونها هم دعا کردم خدا هممون را هدایت کنه ...
نویسنده :
بابا و مامان
1:53








