یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

دختر نازم روزت مبارک

عز یزم امروز روز توست ، عزیزم ثانیه ها نام تورا فریاد می زنند ومن هرروز بیش از بیش به این راز پی می برم که تو خلق شده ای برای من تا لحظه هایم پر از شادی باشد عزیز ترینم روزت مبارک ...
16 شهريور 1392

تشکر از دوستان عزیزم

خداوند به جا و به وقتش حالشون و میگیره ادم حسود اول خودش و ازار میده و بعد با رفتارش بهت میگه تو ازش بهتری !!!!!!!!!!!   مامان ترانه عزیزم     خيلي از اتفاقها هستن علي رغم اينكه خسته و شكستت ميكننی  جورايي از ريشه جوري ميسازنت كه تو متوجهش نيستي و فقط وقتي سراغت میان كه بهشون احتياج داري...     مامان  اتیلای عزیزم     قول یارو گفتنی که من از اونهایی که به من حسادت می کنن از صمیم فلب ممنونم چون اونها تنها کسانی هستن که واقعا باور دارن من از اونا بهترم!!!    سمیه عزیزم زیاد به گذشته فکر نکن چون یادآوریش زمان الانتو که باید کنار بچه ها خوش باشی...
16 شهريور 1392

یاسمن خوشگلم تولدت مبارک

   عزیزم ثانیه ها نام تورا فریاد می زنند ومن هرروز بیش از بیش به این راز پی می برم که تو خلق شده ای برای من تا لحظه هایم پر از شادی باشد تمام لحظه های باقی مانده از عمرم به همراه زیباترین بوسه هابرای تو قشنگترین ستاره اسمان دلم                                                                    &n...
16 شهريور 1392

یاسمن از کودکی تا...

اینم یاسمن جون در حال حاضر دوستان عزیزم ممکنه چند روز نتونم بیام پیشتون همین حالا هم  تو یه اوضاعی هستیم بنا ها دارند تو خونمون کار می کنند یه ساعت دیگه میریم خونه  خواهرم شب بر می گردیم و قتیم بیایم باید اتا ق کامپیوتر و خالی کنیم  در اولین فرصت میایم پیشتون با پست جدید پس فعلا     ...
15 شهريور 1392

عروسکم

دیشب بازم به اصرار یاسمن رفتیم پارک اما خدا را شکر  اوضاع خوب بود من بچه مریض ندیدم شاخه ای که دست یاسمن می بینید باباش بهش داده اخه بچه ها را دید دارند شاخه به دست تو اون قسمت پشت که تو عکس پیداست بازی می کنند یاسمنم اصرار کرد بابا منم می خوام من دلم نمی خواست بهش بده امانادر می گفت بچه است بچه های دیگه را دیده اینم می خواد با نارضایتی قبول کردم شاخه به اون بزرگی را نمی تونست ضبط و ربط کنه  به هرحال همینطور که داشت بازی می کرد یه پسر بچه اومد تو یه چشم بهم زدن بایه لیوان اب گفت روت اب بپاشم تا یاسمن عکس العملی نشون بده سر تا پاش و خیس کرد و جیغ و داد یاسمن نمی دونستم حرص بخورم به کار اون بچه یا به عک...
11 شهريور 1392