یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

اتفاقاتی که به خیر گذشت...

سلام دوستان عزیزم دیروزصبح که اومدم سراغ کامپوتر دیدم  وای همش پیام میده کابلها را برسی کن اما هر چه تلاش کردم روشن نشد تا ظهر که وقتی اومدم سراغش دستم خورد پشت مانیتور یه دفعه روشن شد خودمم نفهمیدم چی شد قبلش زنگ زده بودم داداشم بیاد یه نگاه بهش بندازه اخه معلم کامپوتر  و استاد برا درست کردن اشکالات کامپیوتر با افتخار بهش زنگ زدم و گفتم درستش کردم دیگه نمی خواد زحمت بکشی وقتی و ارد وبلاگمون شدم دیدم35 کامنت هست از دیشب که این پست و گذاشتم و بیشترین کامنت برا پست قبلیه (ماجرای شکلهای گرد) ممنونم از لطفتون و کامنتهای جالبتون اگه یاسمن و پارسا بفهمند چه مشوقهای مهربونی دارند دیگه خونه کن فیکونه بازم ممنونم از کامن...
8 مهر 1392

ماجرای این شکلهای گرد

سلام دوستان عزیزم گفته بودم می نویسم براتون که اینا چیه اینا یکعدد کلوچه بیچارست که به این روز در اومده و اینم قالبش برا یاسمن و محمد پارسا کلوچه گذاشتم بخورند و رفتم سراغ کارام وقتی رفتم ببینم چه کار می کنند دیدم با همکاری هم کلوچه بیچاره را له کردند حالا پارسا بقیش و له می کنه یاسمن هم رفته اب اورده خیسشون کرده حمیر درست کرده و بعد همون ریله که تو عکس هست به عنوان قالب استفاده کرده و این شکلها را درست کرده من و که دیدند فرار کردند این دفعه از خنده مرده بودم چون دو تاشونم هول کردند  و پا به فرار گذاشتند صداشون کردم مامان بیاید کاری ندارم حالا انگار چکار می تونستم بکنم با دلهره اومدند و وقتی دیدند اوضاع ارومه...
6 مهر 1392

نگین جونم تولدت مبارک

نگین جان تولدت مبارک http://www.neginjooni.niniweblog.com پلک جهان می پرید دلش گواهی میداد اتفاقی می افتد اتفاقی می افتد و فرشته ای از آسمان فرود آمد نگین جان تولدت مبارک ...
6 مهر 1392

خوشگلای مامان و...

داشتم از بچه ها عکس می گرفتم یه دفعه شروع کردند مسخره بازی و خندیدن البته طبق معمول شیطنت اولیه از طرف پارسا بود یکسری عکس دیگه هست در ادامه می زارم همین حالا که سیستم را روشن کردم این شیطونا شروع کردند رقصیدن فقط ببینید پارسا با چی می رقصه و چه شیطونیا که نمی کنه تمام کاغذها را خورد کردند ریختند زمین فکر می کنید اینا چیه باشه باشه تا تو یه پست مفصل توضیح بدم چیه و...   ...
6 مهر 1392

امروز حالم خوب نبود

        سلام دوستان عزیزم امروز از صبح که بیدار شدم درد شدیدی تو زیر دلم داشتم که گفتم کم کم بهتر میشه اما یواش یواش درد رفت قسمت کمر مم درگیر کرد بعد پام وای داشتم میمردم اشکم در اومده بود وای خدا همه کارا مونده امروز بر عکس مهمون هم داشتم پسر خواهرم علی جون مدرسش نزدیک خونه ماست گفته بود خاله می خوام امروز نهار بیام خونه بهم ریخته غذا درست نکردم وای این دوتا وروجک هم ازم اویزون میشدند مامان قطار بازی کنیم هر چی می گفتم حالم بده گوش نمی کردند دلم نمیومد بازم دعواشون کنم بلاخره با مسکن  اروم شدم و پا شدم مشغول کارام شدم اما ته درد داشتم بلاخره غذا اماده شد علی هم اومد بعداز غذا نتونست...
4 مهر 1392

پسر شیطونم پارسا جونم

    پسر شیطون من این روزا یا پشت دره داره بازی می کنه یا در حال انجام  این حرکته همین حالا تا دید دارم عکسش و میزارم داره همین کار و می کنه صبح با زن عموش تلفنی صحبت می کردم پارسا هم پیشم بود نگران ناف بچش بود که هنوز نیفتاده اخه تازه به دنیا اومده داشتم می گفتم نگران نباش پارسا هم نافش دیر افتاد پارسا داشت صبحونه می خورد یه دفعه گریه کرد و دیگه نخورد بعد که قطع کردم متوجه شدم داره به نافش اشاره می کنه من ( نام دالم نلفتاده)من ناف دارم نیفتاده باورم نمیشد بغلش کردم بوسه بارونش کردم     ...
1 مهر 1392