این روزها....
سلام دوستان عزیزم الان که دارم می نویسم بچه ها خوابند منم صبح زود پا شدم کارای اشپزخونه را کردم بعدشم خونه را الانم منتظرم بچه ها بیدار شند بریم خونه بابام که اونجا هم کلی کار هست انگاری گوش شیطون کر تحوله کار خودش و کرده پیاده روی روزی 2 ساعت تصویب شد دیروز رفتم باشگاه برا ثبت نام از محیطش خوشم نیومدحس کردم ادمای که اونجا هستند به هر چیزی فکر می کنند جزورزش در حال برقراری کلاس خودشون بودند منم که تو این محیطها معذب با یکی از دوستانم رفته بودیم که اون حرف بزنه برا ثبت نام کردنمون رفتم کمی نشستیم ببینیم اوضاع و احوال چه جوره پشیمون شدیم بعد ده دقیقه اومدیم بیرون و تصمیم گرفتیم به همون پیاده روی خودمون ادامه بدیم تا پیروزی ...
نویسنده :
بابا و مامان
9:06









