یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

یاسمن...

سلام دوستان گلم این عکسها را همین حالا از یاسمن جون گرفتم خدا را شکر امروز حالش خیلی بهتره قصد نداشتم فعلا پست بزارم یاسمن ازم خواست ازش عکس بگیرم با عروسکهاش که اسم یکیش و گذاشته بهاره یکیشم رویا اون که همش بغلشه رویاست بعدم رفت لباسش و عوض کرد دو تا هم عکس با این لباسش گرفت پارسا هم خوابه خدا را شکر حال پارسا هم بهتر شده حالا چون پارسا خوابه یه عکس از قبلیاش  می زارم     ...
14 دی 1392

یاسمن و محمد پارسا

سلام دوستان عزیزم امیدوارم در کنار خانواده های گلتون سالم و سلامت باشید یاسمن و پارسا بعد از اون روز برفی متاسفانه هر دوشون مریض شدند دیروز خیلی حالشون خوب نبود اما خدا را شکر امروز هر دوشون کمی بهترند یاسمن همش سرفه می کنه و پارسا طفلک هم همش تب  وای نمی دونستم به کدومشون برسم خدا حفظش کنه باباشون را که خیلی کمکم کرد باز خدا را شکر این دوروز تعطیلی خوب بود نادر کنارم بود ایشالاه هیچ بچه ای مریض نباشه برا خوشگلای منم دعا کنید زودتر خوب بشند این دو روزه کمتر اومدم اینجا الان هم خواب بودند اومدم به محض اینکه بتونم میام و جواب محبتهاتون و می دم ممنون  از مائده جون که خیلی بهمون محبت داشتند و همه دوستان گلم که پیشمون او...
13 دی 1392

یه روز برفی

  سلام دوستان عزیزم امروز بلاخره برف اومد اونم فراون از منظره های برفی عکس گرفتم خیلی جالب نشد باشه صبح عکس بگیرم حتما می زارم بیرون بودیم این چند تا عکس و گرفتم علت اینکه پارسا نیست اون عقب خوابیده بود ...
12 دی 1392

یاسمن و پارسا دیروز

سلام دوستان عزیزم دیروز رفتیم خونه خواهرم حلیم داشت تا شب اونجا بودیم یاسمن و پارسا حسابی خوش گذروندن و شیطونی کردند  شب رفتیم حسینیه که اونجا هم اولش که رفتیم خلوت بود وای چقد اتیش سوزوندند باپسر خاله ها راستی واعظ این مسجد حاجی بابا (بابای من)هستند ...
11 دی 1392

امامزاده شاه سید علی

  سلام دوستان عزیزم اینجا امامزاده سید علی که روز پنج شنبه شب رفتیم   خیلی خلوت بود یعنی چهار پنج تاخانم بودند جای خیلی بزرگی بود  یاسمن و پارسا داشتند بازی می کردند خیلیم خوشحال بودند که جای به این بزرگی و خلوتی گیر اوردند  منم داشتم نماز می خوندم دیدم کلاه پارسا را توپ کردندیاسمن داد می زد کاکرو بزن من تیم توهو هستم  پارسام داد می زد سوبا انقد اونجا ساکت بود گنجیشگ پر نمی زد منم داشتم نماز می خوندم نمیشد قطعش کنم همه داشتند نگاشون می کردند و یه نگاه به من که من مردم از خجالت اصلا نفهمیدم چطور اون رکعت و تموم کردم   رفتم سراغشون یاسمن بیا اینجا مامان این چه کار...
9 دی 1392

خدایا شکرت

          خدایا شکرت شکرت خدای مهربونم انگار دنیا را بهم دادند   معصومه جونم مامان شد و مهر تایید و امروز خورد هورا   معصومه جان ببخشید نتونستم خودم و کنترل کنم http://nini-nazdare92.niniweblog.com/ ...
7 دی 1392

خدا بهمون رحم کرد

سلام دوستان عزیزم دیروز پارسا داشت با توپ تو خونه بازی می کرد و توپ و هی می کوبید به بخاری خدا می دونه با چه شدتی هر چیم می گفتم نکن مامان فایده نداشت خلاصه گذشت تا شب خوابیده بودیم یه دفعه بیدار شدم و احساس کردم یه بوی دوده ای میاد نادر و بیدار کردم گفتم نادر یه بوی میاد نادرم گفت بوی نفته از بیرون میاد اما من اصرار کردم بو از خونست که نادر اومد کنار بخاری و دیده بود بله اقا پارسا وقتی توپ و می زده هی به بخاری زده لوله بخاری را در اورده و این دوده بوده که داشته داخل خونه جمع میشده خدا رحم کرد که درا کیپ نیستند و از خونه خارج میشده بعدم خیلی خوب شد پارسا رفت پیش باباش خوابید اخه بغل بخاری می خوابه خدایا شکرت شکرت خدا از لطف و مهرب...
7 دی 1392