یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

پارسا و یاسمن

اینجام با یه میله وارد شد اینجا عکس و که انداختم گفت خلاب دردم اینم یکی دیگه از ژستای پارساست اینجا داره چوب و میزاره تو شکمش توپ و گذاشته بود تو شکمش اینام دختر قشنگم سلام دوستان عزیزم امروز صبح پارسا تو اتاق بود و خرابکاریهاش انجام می داد چند تا عکس انداختم ازش   بااون چوبی که دستش می بینید من و بیچاره کرد  بهم می زد بعد یکی از اون میله ها را برداشت فرو می کرد تو پهلوم هر چی می گفتم نکن مامان می گفت مگه دد داله اخرشم یکی از اون میله ها را همچین کوبید تو دستم که انگشتم حسابی باد کرده بعدم شروع کرد به ژست گرفتن های مخصوص خودش الان اومدم عکسها ...
25 دی 1392

یه روز عالی

سلام دوستان عزیزم خدا را شکر امروز روز خیلی خیلی  خوبی بود   اول اینکه امروز تولد دوست عزیزم مائده جونم بعد تولد پرهام عزیزم احساس می کردم امروز از اولش روز خوب و قشنگی باشه سوای سلامتی گلهای قشنگم و بهبود حالشون همینطور نادر که حالش خدا را شکر خوب بود یه خبر خیلی خیلی عالی دیگه که بعداظهر شنیدم  خبر سلامتی یکی از عزیزانم و به دنبال اون یه خبر خوش دیگه که اونم مربوط به یکی از عزیزان میشد خدایا شکرت ارزو می کنم همیشه دلهاتون شاد باشه پر باشه از شادی و شادمانی خدایا شکرت هزاران هزار مرتبه شکرت امروز فرصتی شد که خدمت حضرت معصومه باشیم ورفتیم زیارت که خیلی خوب بود خلوت خلوت زیارت کردم وبه یاد همه عزیزانم که منتظر نی ن...
23 دی 1392

یاسمن و پارسا و...

سلام دوستان عزیزم امروز داشتم کامنتا را جواب می دادم وقتی از اینجا بلند شدم این صحنه را دیدم اون کیک که می بینید خرد خرد کردندریختند تو اب و ... دیگه بقیشم دیگه خودتون میبینیدبعدم مشت و لگد پارسا که گفتن نداره   ...
22 دی 1392

محمد پارسای شیطونم

اینجا داشت به حرفهام گوش میداد قیافه متفکرش و ببینید اینجا رفت سراغ موتورش و فکر کنم داشت نقشه می کشید داشت خودکار و نشونم میداد که یه دفعه بی هوا پرت کرد اینجام داشتم می گفتم چرا پرت کردی گوش می کرد اینجام می گفت دوت دالم واینم قیافه حق به جانبش سلام دوستان عزیزم امروز تو اتاق بودم که پارسا اومد پیشم و یه نگاه کرد بعدشم می خواست خودکار و طرف من پرت کنه که بهش گفتم نزنی مامان اونوقت دوست ندارم یه ذره گوش کرد منم خوشحال بودم داره با دقت به حرفام گوش می ده و تدبر می کنه یه دفعه بی هوا خودکار و پرت کرد طرفم گفتم چرا مامان اینکار و کردی با خونسردی تمام گفت(دت دالم) دوست دارم بعدشم رفت ...
22 دی 1392

امروز یاسمن و پارسا

یاسمن با کلاه پسر خاله پارسا با کلاه حاجی بابا اینم یاسمن و پارسا تو جمع شاد پسر خاله ها سلام دوستان عزیزم امروز  خونه بابا اینا بودیم خدا می دونه این وروجکا چقد شیطونی کردند  اینقد رخسته شدند از ساعت 7 که اومدیم تو ماشین خوابشون برد هنوزم خوابند جمع همه جمع بود پسر خاله ها همه بودند و یاسمن و پارسا حسابی خوش گذروندن راستی داشتیم میومدیم خونه پشت یه پیکان نوشته بود (وقتی صداقت را صدا کردم صدا قطع شد ) به نظرم جالب بود نوشتم برا شما دوستای گلم         ...
20 دی 1392

یاسمن و پارسا

سلام دوستان عزیزم دیشب خیلی شب بدی بود بازم پارسا تب کرده بود و بی حال بود خیلی درمونده شده بودم نمی دونستم چکار کنم با شیاف تبش واوردم پایین و خوابید اما صبح دوباره بی حال شده بود   زنگ زدم باباش اومد بردش دکتر گفتند ادامه سرما  خوردگیه قبلیشه باید انتی بیوتیک قویتر بگیره حسابی بهونه گیری می کنه خودمم حالم خوب نیست از بعداظهر این ور تب دارم  نادرم سرما خورده یاسمن  حالش بهتره خدا کنه اونم نگیره ای بابا این کوفتی سرما خوردگی تمومی نداره طفلک بچه هاگناه دارند الان که داشتم می نوشتم چند تا عکس از بچه ها گرفتم می زارم همین جا خونه هم همین حالا کن فیکون شده البته این بار بیشتر کار یاسمنه ...
18 دی 1392

عزیز دلم پارسا...

سلام دوستان عزیزم این هفته خیلی هفته سختی برامون بود سرما خوردگی بچه ها خیلی اذیتمون کرد خدا را شکر هر دو خوبند یکم سرفه هاشون مونده که ایشالاه اونم کم کم حل میشه داشت خیالم راحت میشد که حالا نوبت خودم شده البته شدید نیست اما خوب سرما خوردگیه مجبورم به خاطر بچه ها خودم و سر حال نشون بدم دیروز اینجا اول یخ می بارید بعدم شد برف و هوا بشدت سرد اما اوضاع  خونه ما  همونطور بچه ها در حال شیطنت و بهم ریختن خونه دیروز با تلفن مشغول حرف زدن با خواهرم بودم که یه دفعه یه چیز محکم خورد بغل گوشم باور کنید یه چند ثانیه کر شدم و گنگ تو همون حالت دنبال چیزی می گشتم که خورد تو گوشم دیدم یه بادبزنه اونم از طرف پارسا پرت شده بود بعد درد ...
17 دی 1392

پارسا جونم

یاسمن چه ژستای می گیره پارسا چه ژستای یاسمن جونم با تل جدیدش که خیلی دوستش داره عکس العمل پارسا وقتی که یاسمن و تل به سر دیده پارسا تلاش می کنه کفشاش و بپوشه اینم اوضاع و احوال خونه که پارسا و یاسمن بهم ریختند   ...
15 دی 1392