پارسای مامان از دیدن توپ کلی ذوق کرده
وبعد از کلی داد و بیداد به دستش اورد اینجا هم داره با هیجان بازی می کنه و یاسمن و پسر عموش با تعجب نگاهش می کنند ...
نویسنده :
بابا و مامان
16:04
یاسمن
سیزده بدر و ماجراهای یاسمن و محمد پارسا
یاسمن و بابایش پارسا از بغل این فواره اب کنار نمی ومدو همش دستش تو اب بود یاسمن داره از افتاب شکایت می کنه که به صورتش می خوره اینم کفشدوزکهای که یاسمن گرفته بود و تو لیوان نگه داشته بودو در اخر ازادشون کرد سلام دوستان عزیم امسال سیزده بدر بر خلاف سالهای پیش تصمیم گرفتیم بریم بیرون که خیلی خوش گذشت مخصوصا به بچه ها امیدوارم به همه خوش گذشته باشه حدود ساعت 3 بود اومدیم خونه و بعد از استراحت ساعت 7 بودکه خواستیم بریم بیرون یه دفعه یاد النگوهای یاسمن افتادم که تو پارک ازش گرفتم خواستم دستش کنم دیدم نیست وای همه جا را گشتم نبود که نبودنادر مادرش و برد دکتر و من که دیدم داره هوا تاریک میشه زنگ زدم شوهر عمه یاسمن اومد...
نویسنده :
بابا و مامان
16:18









