یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

مهمان نا خوانده

سلام دوستان عزیزم   امروز خدا را شکر اگه خدا بخواد بلاخره مشگل اینترنت حل شد    از این چند وقت بگم که پیاده روی ثابت برقراره خدا را شکر بچه ها هم دیگه راحت تر می مونند پارسا تا می بینه لباس پوشیدم می گه مامان تو برو پیاده روی پارسا با بابا می مونه یاسمنم که از اول خیلی مخالف بود حالا هم دوست نداره برم اما کمی راضی شده دیشب  تو اتاق بودم گفتم یاسمن جون برو کیف من و بیار کار دارم رفت بیاره یه دفعه جیغ زد با گریه نمی فهمیدم چی می گه به سرعت خودم و رسوندم اما جلوی در خشکم زد سکته کردم تازه فهمیدم چه خبره یه سوسک بزرگ درست این شکلی بود طفلک یاسمن یه گریه ای می کرد خوب شد نادر خونه بود صداش کردم اومد و گرفت بر...
3 آذر 1392

تشکر از دوست مهربونم

این گلهای زیبا را تقدیم می کنم به یکی از دوستان مهربون و عزیزمون مامان اوا جونم که خیلی زیبا راهنماییمون می کنند راجب زیبا کردن وبلاگمون همون بالا بر که اون پایین  هست با راهنمایی دوست عزیزم هست یکدنیا ممنون از مهربونیتون عزیزم این گلهای زیبا را تقدیم می کنم به اوا جونم و مامان گل ومهربونش               ...
1 آذر 1392

عزیزانم تولدتان مبارک

                                  تولدتان مبارک اریو و محمد رضای عزیزم سوسوی ستارگان آسمان در التهاب آمدنتان است آمدیدو آسمان و زمین رابهشت کردید ستاره ی آسمانی دل تولدتان  مبارک . . . http://arten.niniweblog.com /  http://tateneh-mohammad92.niniweblog.com/# اینم ادرس این دو تا فرشته کوچولو ...
28 آبان 1392

تشکر از دوست مهربونم

    سلام دوستان عزیزم عکسهای که اون بالا دیدید توسط دوست عزیز ومهربونمون (مامان تنها )درست شده که یکدنیا ازشون ممنونم عزیز دلم ارزو می کنم به تمام ارزوهای دلت برسی   اون دسته گل بالا هدیه ناقابلیست برای تشکر از مهربونیتون عزیزم             ...
27 آبان 1392

امروز...

سلام دوستان عزیزم ما همین نیم ساعت پیش از مهمونی اومدیم خیلی خوش گذشت امروز از اون روزا بودکه باور نمی کردم بیرون بریم نادر مادرش و برده بود تهران ساعت 5 اومد بعد داداشم مهمونمون بود بعدش که رفت رفتیم خونه مادر شوهرم تو راه برگشت یکی از نزدیکان زنگ زد و دعوتمون کرد خونشون رفتیم خیلیم خوش گذشت بچه ها شلوغ نکردند کاملا مودبانه برخورد داشتند خدا را شکر قصه های من در اوردی من تاثیر خودش و گذاشته رو بچه ها این و وقتی اومدم خونه فهمیدم وقتی یاسمن می گفت مامان من دختر خوبی بودم مثل مینا تو مهمونیها شلوغ نکردم سلام کردم وقتی رفتم با محدثه بازی کردم خیلی خوب بودم منم کلی تشویقش کردم البته یاسمن و پارسا تو مهمونیها اذیت نمی کنند همینطور شلوغ نم...
27 آبان 1392

یاسمن و پارسا

سلام دوستان عزیزم امروز وبلاگ مامان تنها بودیم که قاب عکس درست کرده بودند یاسمن گفت مامان چرا برا ما قاب عکس درست نمی کنی منم رفتم سراغ قاب عکسها بنا به درخواست یاسمن خانم ...
25 آبان 1392