برای دوستان گلم
دوستان عزیزم پستهای قبلی که برا تولد گلهای قشنگم گذاشته بودم همینطور دوستان عزیزم راتیک ثبت موقت زدم بنا به توصیه یکی از دوستان که گفتند وبلاگت سنگین میشه و نمایش داده شدنش با مشگل مواجه میشه اینطوری همه تولدها را دارم فقط نمایش داده نمیشه دوستتون دارم خیلی زیاد ...
نویسنده :
بابا و مامان
9:34
یاسمن پارسا و...
طفلک یاسمن دستش خون اومد بعدم کبود شد اینجا مثلا خجالت کشیده اینجا می گفت با اینا گاد دلفتم (با اینا گاز گرفتم سلام دوستان عزیزم حتما از عکسها متوجه شدید چه خبره امروز نادر مشغول نماز بود که محمد پارسا رفت پشتش سوار شد یاسمن هر چی می گفت نوبت منه قبول نمی کرد یه دونه زداز پشتش بعد تا پارسا به خودش بجنبه رفت تو جاش یه دفعه بیچاره یاسمن تو یه چشم بهم زدن بازوش رفت زیر دندونای پارسا تمام حرصش و رو دست یاسمن بیچاره خالی کرد طفلک نفسش برید یک کمی فقط یک کم خجالت کشید بعدم انگار نه انگار یاسمن بهش می گفت داداش دیگه من و گاز نگیریا می گفت (باته مدوم و گاد می دیرم)باشه مرد...
نویسنده :
بابا و مامان
17:54
شیطونیای یاسمن و پارسا
اینجا داخل کمد دیواریه (کتابخونه) پارسا داشت اسباب بازیا را بیرون می ریخت پارسا با میله هاش مشغوله یاسمنم داره قیچی می کنه یه بار پارسا میرفت تو کمد یه بار یاسمن اینجا داشت می گفت میدنمت(می زنمت) اینم پایان کار سلام دوستان عزیزم ارزوی سلامتی برا خودتون و خانواده گلتون دارم امروز صبح اومدم مثلا کارام و جلو انداخته باشم مشغول تمییز کردن خونه شدم تا تولد یاسمن کارای خونه را کرده باشم وفرصت رسیدن به کارای دیگه راد اشته باشم التیماتوم دادم به بچه ها خونه را بهم نریزید من خیلی خسته شدم امروزم حوصله جمع کردن دیگه ندارم خدای خوب بودند اما الان نیم ساعت پیش این بلا را سر خ...
نویسنده :
بابا و مامان
8:18
مدرسه مامانها
سلام دوستان عزیزم اون شکل بالا کاردستیه که تو وبلاگ زیبای مدرسه مامانها یاد گرفتیم خدای شروع کردنی فکر نکردم اینقده وقتم و بگیره دیروز شروع کردم یه دفعه دیدم وای ظهر شده من غذا ندارم حسابی اغفال شده بودم کارا را ول کردم رفتم سراغ کار خونه کارای کاردستی را سپردم دست بچه ها بعدش دیگه نشد ادامه بدم با اینکه یاسمن اصرار داشت اما گذاشتم برا امروز امروزم از ساعت 3* 3 تای من و یاسمن و پارسا مشغول بودیم که این شد حاصل کارمون اینقد حس خوبی بود یاد دوران مدرسه و کاردستی درست کردنمون بخیر راستی حتما به وبلاگ مدرسه مامانها برید خیلی مطالب زیبا و مفیدی داره وبلاگ قشنگی ...
نویسنده :
بابا و مامان
3:26
یاسمن پارسا
محمد پارسا کلاه حاجی بابا را گذاشته سرش خونه حاجی بابا بودیم این عکسها هم برا چند وقت پیشه هوا خوب بود ما هم رفته بودیم چهل اخترون اینجا پارسا در حال تسبیح گفتن ...
نویسنده :
بابا و مامان
9:31
یاسمن و پارسا
سلام دوستان عزیزم این عکسها را یک ساعت پیش گرفتم پارسا خورده بود زمین اون گوشه لبش کمی زخم شده تو عکس پیداست گریه می کرد البته خیلی نه دید دارم از یاسمن عکس می گیرم دوید اومد بغل یاسمن برا عکس تو عکس اولیه یاسمن ادا در میورد پارسا بخنده چند بار عکس و خراب کردند تا این عکس و بین اون عکسها بهتر دیدم امروز از صبح که بیدار بودند نخوابیدند الان پارسا خوابه یاسمن خانم داره توت فرنگی نگاه می کنه بیچاره باباش چند بار گفت یاسمن من اخبار گوش بدم گفت نه اونم گرفت خوابید فکر کنم این بار 1000 رمه داره توت فرنگی میبینه یه موضوعی ذهنم و در گیر کرده بین دو راهیم به قران مراجعه کردم خوب اومد اما بازم نمی دونم چه کنم ارامشم ...
نویسنده :
بابا و مامان
20:50









