یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

تولدت مبارک عزیزم

یاسمن و محمد پارسا قبل از اومدن مهمونها داشتن می رقصیدند سلام دوستان عزیزم تولد یاسمن 12/12هست اما چون روز غیر تعطیل بود نمیشد جمعه 9/9 براش تولد گرفتم خدا را شکر خیلی خوب بود ممنونم از محبت همه دوستان گلم که پیامهای پر  مهرشون را دریافت کردم متاسفانه یادم رفت از وسایل پذیرای عکس بگیرم بس که این پسرا شیطونی کردند         ...
12 اسفند 1392

عزیزترینم تولدت مبارک

  خوشبختی من درداشتن توست فرشته قشنگم و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است   تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان زیبایت به وصال قلبم نشاندی   زیباترین گلهای دنیا تقدیم به  فرشته نازم   دختر قشنگم تولدت مبارک   .               .   ...
7 اسفند 1392

یاسمن جونم تولدت مبارک

  سلام دوستان عزیزم   این لباسیه که برا یاسمن دوختم عکس دختر توت فرنگی را بعدا عوض کردم  حالا چطور شده نمی دونم تم تولد یاسمن توت فرنگیه تولد یاسمن می افته به دوشنبه 12/12/که روز غیر تعطیلیه بهمین خاطر تولدش و جمعه 12/9برگزار می کنیم پست بعدی ایشالاه برا تولد موقتا اهنگ و عوض می کنیم این و گفتم که بگم به اهنگ وبلاگمون عجیب تعصب داریم هم خودم هم یاسمن ایشالاه مجدد بر می گرده سر جاش       ...
7 اسفند 1392

یاسمن

سلام دوستان عزیزم یاسمن دیروز رفته بود برنامه مداد رنگی اینم عکساشه اون پایینم لباسهای که براش دوختم محمد پارسا به باباش می گفت بابا من و ببر فوتبال چه ربطی داشت من نمی دونم راستی این دختر بی حجاب اول روسری داشت اما کم کم با یه ترفند حجاب و گذاشت کنار ...
4 اسفند 1392

یه روز قشنگ

یاسمن  محمد حسین محمد رضا محمد صادق محمد پارسا اون موحنایه هم دانیال علی جون سلام دوستان عزیزم روز جمعه هوا خیلی عالی بود ما هم بچه ها را بردیم پارک که یاسمن تو ماشین به باباش گفت دوست دارم پسر خاله ها هم باشند بهمین خاطر رفتیم دنبال پسرخاله ها و حسابی به بچه ها خوش گذشت پست بعدیم که می زارم برا دیروزه شاید تا تولد یاسمن نتونستم بیام الان می زارم ...
4 اسفند 1392

روز پر استرس

سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم در کنار خانواده های گلتون سالم و سلامت باشید دیروز از صبح رفتم که برم سراغ لباسها اما مگه این دو تا وروجک گذاشتند همش صدام میکردند منم بعد از اینکه پارچه رابرش زدم بی خیال دوختنش شدم  گذاشتم کنار وقتی اومدم دیدم اتاق و کن فیکون کردند چه بلوشی بود این بار وسایل کتابخونه را بالباسهای اتاق یکی کرده بودند رفتم سراغ اونا تا جمعشون کنم یه یه ساعتی کشید رفتم بیرون اتاق برا کاری دیدم محمد پارسا داره با چرخم ور میره صداش کردم فرار کرد چرخم و تازه  داده بودیم برا تنظیم رفتم ببینم بلای سرش نیورده دیدم بله پدر چرخ و در اورده دوباره داره بد می دوزه صدای قژقژ خلاصه یه جوری درستش کردم وقتی داشتم چرخ و نگاه م...
1 اسفند 1392

خدای مهربون بهمون رحم کرد

  سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم سالم و سلامت باشید به همراه خانواده های گلتون خدا را شکر یه بلای دیگه از بغل گوشمون گذشت دیروز رفتیم بیرون کنار یه مغازه ایستادیم اونجا فرنی می پزند انصافا خیلی خوشمزست من به نادر گفتم بگیر بیار ببریم خونه اما گفت نه بریم داغ داغ تو مغازه که خلوته اونجا بخوریم منم قبول کردم و رفتیم یه خانواده هم اومدند اونجا تازه نشسته بودیم یاسمن پاشد گفتم مامان بشین بابا الان میاد گفت نه من زود میام برم یه لحظه پیش بابا گوش نکرد اما پارسا ساکت پیشم نشسته بود یه دفعه داد یاسمن رفت بالا منم فکر کردم خورد زمین یا سرش خورده پاشه به دری  که اونجاست اونم اروم چون صدای نیومد دیدم بغل باباش داره گریه می ...
27 بهمن 1392