یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

عادت بد

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه دختری بود که اسمش مریم بود مریم عادت بدی داشت... اینجا کلیک کنید ...
3 مرداد 1393

تشکرویژه از دوستان گلم...

دوستان من ، مثل " گندمند " یعنی یک دنیا برکت و نعمت ، نبودن شان ، قحطی و گرسنگی است ، و من چه  خوشبختم که خوشه های طلائی گندم دراطرافم موج میزند ،  مهربانى تان را قدر میدانم وآنرا در سیلوی جان نگهداری خواهم کرد و دوستتون دارم  و ممنون از محبتهاتون هستم مامان مهربون کسری جونم خیلی سورپرایزم کردن یکدنیا ممنونم مامان جون از محبتتون من خودم و لایق این همه لطف و مهربونیتون نمی دونم ممنونم از مهربونیتون عزیزم و همینطور ممنونم از دوستان عزیزم که برام تبریک تولد گذاشتند ممنونم از لطف و مهربونیتون دوستتون دارم تولد ماما...
3 مرداد 1393

مسافرای مخترم...

یاسمن عجیب عصبانی شده از دست این وروجک دیونش کرده همه چیز و بهم می ریخت هر چی الو بود می خورد بقیشم می ریخت لای دستمال کاغذی و بعد دیدم پرتش کرده اینور اونور این دو تا عکس از یاسمنه که از داداشش انداخته یاسمن این لباساش و تازه خریده یاسمن خوابالو سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم سالم و سلامت باشید همونطور که تو عکسها می بینید این دو تا وروجک بلای سر خونه اوردن که ... حالا این یه قطار بود با مسافرای محترمش که  خودتون می بینید مفاتیح و سطل و   دستمال کاغذی و کاسه... که یاسمن همش می گفت مسافرای مخترم اماده شید کمر بندارا ببنید حالا چر...
2 مرداد 1393

برای دوستان گلم

دوستان گلم ترافیک اینترنتمون  دو روز بود تموم شده بود روزای قبلا مهمونی ومهمونداری باعث شد کمتر پیشتون بیام ایشالاه به زودی جبران می کنم و پیش همتون میا م دوستتون دارم خیلی زیاد ...
1 مرداد 1393

امروز...

سلام دوستان عزیزم امروز عجب روزی بود از صبح که مشغول کارای خونه بودم شب برا افطار رفتیم خونه عموی من  کلی از اقوام و اونجا دیدم خدای این مراسمها نباشه دیگه ادمها هم دیگه را فراموش می کنند  همین عمو هم که خونشون رفتیم عید دیده بودمشون موقع پایین اومدن از پله ها چنان پام پبچ خورد که با سر می خواستم بیفتم اما خدا بهم رحم کرد خودم و نگه داشتم اگه پرت می شدم دیگه اثری از اثارم نبود و دل  بعضیا  شاد میشد به هر حال منم امروز اعصاب ندارم به همه گیر می دم  از اونجا که اومدم پایین به پاشنه پام خیلی فشار اومد تا نذارم بیفتم اینقد دوباره پاشنه پام درد می کنه نمی تونم روش راه برم رو پنجه راه می رم  خوابمم اصلا نمیومد ...
29 تير 1393

پسر تیر کمون باز...

اینا وسایل تیر کمونشه اینجا داشت نشونم میداد چطور پرت کرده اینجا هم داره راجب تیر کمونش حرف می زنه اینام ژستهای پسر تیر کمون بازه سلام دوستان عزیزم امیدوارم روز و روزگار به کامتون باشه خدا را شکر ما هم خوبیم دیروز اینجا نشسته بودم داشتم کامنت دوستان و تایید می کردم  که یه دفعه یه چیز پرت شد طرفم با ترس بر گشتم ببینم این چیز سیاه چیه دیدم بله پارسا که  همین بغل نشسته اون پیچ سیاه ر و پرت کرده وقتی بهش گفتم چیه مامان چرا پرت کردی گفت (مامان تیل تمونه ) اول متوجه نمی شدم گفتم چی گفت (همون ته باهاس گندیتگا لا مامانا لا  می دنن)همون که باهاش گنجیشکا را مامانا را می زنند...
28 تير 1393