پسر قشنگم و...

سلام دوستان عزیزم
امیدوارم در کنار خانواده های عزیزتون خوش و خرم باشید
امروز صبح توآشپزخونه بودم دیدم صدای گریه پارسا اومد که خیلی بلند و شدید گریه می کرد
دویدم بیرون ببینم چی شده وقتی من و دید بیشتر گریه کرد 

اصلا از این اخلاقا نداره وقتی از خواب بلند میشه با یه اسباب بازی مشغول میشه اصلا نمی فهمی کی بیدار شده تعجب کردم
که چرا اینطور میکنه اومدم بغلش کنم
گفت( نه بلو دودت ندالم )(برو دوست ندارم ) یا خدا چی شده
بازم گفتم پسرم نازم خوشگلم چی شده من و دوست نداری گفت(دلا اونی ته بابا اولده بود همتو اوردی به من ندادی) (چرا اونی که بابا اورده بود همش و خوردی به من ندادی)


تازه فهمیدم چه خبره خواب دیده بوده
حالا تازه بهش می گفتم خواب دیدی میگفت (نه تو اوردی بدال بدورگ بتم پلیچ بتم اون وک منم می تولم به تو نمی دم)(بذار بزرگ بشم پلیس بشم اون وقت منم می خورم به تو نمی دوم )
بعد یاسمن به صدای گریه پارسا بیدار شد (اه مامان این پارسا مزاحم خواب من شد نذاشت بخوابم ) که یه دفعه یه صدای اهنگ بلند از بیرون اومد پارسا گفت (اه اینا همت مداحم میتند نمیدالن من و ادیم بتابیم) (اه اینا همش مزاحم میشن نمی زارن من و ابجیم بخوابیم)
انگار نه انگار این وروجک ابجیش و بلند کرده
بعدم یاسمن می گفت مامان یادته یه بار اینجا خوابیده بودیم صدای اهنگ این مدرسه پشتی میومد به صداش بلند شدیم رفتیم اتاق خوابیدیم داداش اون موقع نبود پارسا که می خواست کم نیاره (مامان اون وقتا تو نبودی ادیم نبود من بدورگ بودم اینجا صدای اونده میومد از مددته من لفتم اون اتاق ابیدم تهنای) مامان اون وقتا شما نبودید من بزرگ بودم اینجا صدای گنده میومد از مدرسه من رفتم اون اتاق خوابیدم تنهای)

و خلاصه همینطوری هر چی یاسمن می گفت پارسا سعی می کرد کم نیاره بیشتر بگه
اینم از امروز صبحمون امیدوارم همیشه دلتون شاد و لبتون خندان باشه




پسر قشنگم و... 
