پارسا و یاسمن
سلام با امروز 8 روز دیگه تا تولدیاسمن مونده و یاسمن هر روز می پرسه کی تولدمه لباس یاسمن امادست اما هنوز برا پارسا کاری نکردم خودم که هیچ اصلا یادم نمی افته دیروز قصد کردم کمی از وسایلش و اماده کنم اما همانطور که تو پست قبلی گفتم یاسمن و بردیم دکتر دیر شد خدا را شکر یاسمنم خوبه امروز یه اتفاق بامزه ای افتاد تو اتاق بودم دیدم یاسمن داره با داد و فریاد میاد گفتم چی شده گفت مامان پارسا من و می زنه دیدم پارسا با مگس کش افتاده دنبال یاسمن و با زبون خودش و دادو فریاد داره می دوه دنبالش بیچاره یاسمن با اینکه دو سه بار جا خالی داده بوددستش و کمرش قرمز شده بود و هنوز عصبانیت پارسا فرو کش نکرده بود اومدم از دستش بگیرم یکیم نثار من کرد وای دستم سو...
نویسنده :
بابا و مامان
16:10
پارسای عزیزم
گلم
پارسا جون
یاسمن جونم
فرشته مامان
امروز
سلام الان که دارم می نویسم بچه ها خوابند و منم داشتم کارام و می کردم که خسته شدم اومدم اینجا امروز متوجه شدم که صدای یاسمن تغییر کرده و مشکوک شدم به سرما خوردگی از یاسمن که می پرسیدم مامان گلوت درد می کنه خیلی قاطع می گفت نه بعداظهر که خواستیم بریم بیرون بابای بردش دکتر که فهمیدیم که بله خانم سرما خورده البته همانطور که گفتم چیزی پیدا نبود جز همو ن تغییر صداش که معلوم شد اول سرما خوردگیشه که اونم علت داره یاسمن خانم اون روزی که رفت پارک فرداشم اصرار کرد بره پارک و درست همون جا سرما خورد حالا نگرانم که محمد پارسا نگیره چون پارسا تازه خوب شده اما این پسر شیطون همش دنبال یاسمنه و نمیشه دور از هم نگهشون داشت همیشه بر عکس میشه خیلی موا...
نویسنده :
بابا و مامان
1:35
به تو می اندیشم
وقتی رقص باران را برگونه پونه های پای کوه می بینم وقتی حتی باد پاییزی برای برگها اواز می خواند من تنها به وجود تو می اندیشم که این چنین بر اریکه هستی فرمانروای می کنی خدایا قدرت و موهبت تورا می ستایم...
نویسنده :
بابا و مامان
1:02









