عشق مامان
امروز
سلام امروز بعداظهر نادر به همراه مادر و خواهرش رفتند تهران برای چکاب قلب مادرش منم به همراه بچه ها رفتیم خونه خواهر کوچیکه پارسا خواب بود منم گذاشتمش پیش خاله و رفتم برا خرید لباس برای خودم و پارسا وای چه قیمتهای برا خودم که نتونستم لباسی انتخاب کنم که باب میلم باشه اما برای پارسای عزیزم یه لباس قشنگ گرفتم که خیلی بهش میاد مبارکت باشه عزیزم تو مغازه بودم که خاله زنگ زد که بیا که پارسا از وقتی رفتی بیدار شده و یکسره گریه می کنه باور کردنی نبو دواقعا نمی دونستم پارسا هم اینقده عاطفیه و بهم وابستگی داره اخه خیلی نشون نمی دادوقتی زنگ و زدم دیدم وای صدای گریش تا کوچه میاد تا من و دیدگریش بیشتر شد بغلش که کردم اروم شد و لبخند می زد و مح...
نویسنده :
بابا و مامان
0:20
پسر نازم
یاس قشنگم
پارسا جونم
اینم یاسمن خانم پابرهنه
پارسای عزیزم امروز تو پارک
یه اتفاق دیگه که...
سلام دوستان خوبم امروز صبح دوباره یه اتفاق بد دیگه برامون افتاد که خدارا شکربه خیر گذشت به اصرار یاسمن اماده شدیم و خواستیم بریم پارک پارسا با بابایش رفت که ماشین و از پارکینگ بیارند من و یاسمن هم با هم اماده شده رفتیم بیرون که دیدم نادر داره میاد گفت رادیاتور ماشین سوراخ شده و باید بره تعمییر گاه خلاصه یه یکساعتی معطل شدیم اما کاش اصلا نمی رفتیم وقتی نادر اومد رفتیم اونجا بچه ها بازی می کردندیه یک ساعتم اونجا بودیم یه دفعه دیدم یاسمن خانم جوراباشم در اورده و بدون کفش داره بازی می کنه یکی دو تا از پسر بچه ها این کار و کرده بودند اینم به تقلید از اونا کفشاش و جوراباشو در اورده بود دیگه واقعا خسته بودیم و هر چی به یاسمن می گفتیم بیا ن...
نویسنده :
بابا و مامان
16:44











