عزیزای دلم یاسمن و محمد پارسا
مادر
*مادر* تنها کسی است که می توان دوستت دارم هایش را باور کردحتی اگر نگوید مادر یعنی به تعدادهمه روزهای گذشته تو صبوری مادر یعنی به تعدا همه روزهای اینده تو دلواپسی مادر یعنی: *مادر* یعنی به تعدادارامش همه خوابهای کودکانه تو بیداری مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهای که عمری به پای بالیدن تو چروک شد مادر یعنی بهانه اغوش کشیدن زنی که نوازشگرهمه سالهای دل تنگی تو بود مادر یعنی بازهم بهانه مادر گرفتن *مادر عزیزم روزت مبارک* روز میلاد* حضرت فاطمه زهرا* و روز*مادر *رابه همه مادران عزیز تبریک می گم ...
نویسنده :
بابا و مامان
6:43
جلوه ای از عظمت خداوندی
امروز به دیدن یکی از اقوام رفته بودیم هوا بارونی بود و بسیار بسیار مطبوع تو راه برگشت تو اسمون قشنگترین رنگین کمان عمرم را دیدم وای ادم غرق عظمت و بزرگی خدا میشد چند وقت پیش مامان محمد و ساقی عزیزم تو وبلاگشون عکس بسیار زیبای از رنگین کمون را گذاشته بودند که ارزو کردم که کاش من هم بتونم این زیبای را از نزدیک ببینم و دیدم تو راه از نادر خواستم یه جا وایسته چندتاعکس از این رنگین کمون قشنگ بگیرم وای خدا نمیدونید چقدر زیبا بود دوتا رنگین کمون قشنگ که یکی کمرنگ و دیگری پرنگ درست روبروی هم بودند رنگین کمون پر رنگ درست بالای حرم چلوه نمای می کرد دوست دارم این زیبای را برا شما دوستان عزیزم هم به نمایش بزارم امیدوارم شما هم دیدن این زیبای ر...
نویسنده :
بابا و مامان
2:30
یاسمن جون
سلام دوستان گلم اهنگ وبلاگ به خاطر اومدن عزیز دلم نادر عوض کردم چند روز پیش که داشتم کامنتا را تایید می کردم یه دفعه یاسمن اومد پیشم اهنگ وبلاگم داشت پخش میشد گفت مامان جاده چه همواره یعنی چی اهان خودم میدونم جاده دو طرفست بابا داره از جاده دو طرفه میاد بهمین خاطر اهنگ وبلاگمون عوض شده بعدش گفت بابای پریسا نرفته نمایشگاه به خاطر همین اهنگشون و عوض نکردند وقتی باباش بره اهنگ ما را بهمون میدند بعد این اهنگ و میزارند قابل توجه مامان پریسا جون یه کار دیگه که می کنه به وبلاگا دستبرد میزنه و شکلکهای که ازشون خوشش میاد را بر میداره میاره رو صفحه کامپیوتر و کلمه ای که بیشتر به کار می بره مثلا مثلا و کتابهای جدیدی که باب...
نویسنده :
بابا و مامان
12:26
پیمان با خدا
پیمانی که در طوفان با خدا بستی در ارامش فراموش نکن ...
نویسنده :
بابا و مامان
3:34
دیدار
یاسمن نازم
این عکسها رایکساعت پیش گرفتم بجز عکس اخریه یکساعته دارم اپلود می کنم خسته شدم امیدوارم قشنگ شده باشه ...
نویسنده :
بابا و مامان
10:16
مهربان...
انقدر مهربانی که فقط یادت برای حجم تنهاییم کافی است ...
نویسنده :
بابا و مامان
3:58
تنهائی
الان ساعت 3:30 دقیقه است گلهای نازم خوابیدند اما خواب به چشمهای من نمیاد ا فکرم مشغوله چند بار سعی کردم بخوابم اما فایده نداره شایدم یه کمی ترس الکی اظطراب بی خودی خدا می دونه چقد خسته ام اماامروز روز خوبی بود تقریبا ارامش زا فقط قسمت بدش نبود نادره که ایشالاه فردا بر می گرده خدا را شکر یه موضوعی فکرم و مشغوله خودش کرده بود که تقریبا حل شده خدایا شکرت اینقدر بیرون هوا مطبوعه و نسیم دل انگیزی میادکه احساس لذت بخشی به ادم دست میده من که پنجره را باز کردم کنار پنجره دارم حیاط مجتمع را تماشا می کنم همه خوابند فکر کنم فقط من و گربه ها بیداریم یه گربه این رو به رو نشسته زل زده بودتو چشمام فکر کردم برم دوربین بیارم عکس ازش بندازم اومد...
نویسنده :
بابا و مامان
3:43









