یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

مادر

  *مادر* تنها کسی است که می توان دوستت دارم هایش را باور کردحتی اگر نگوید مادر یعنی به تعدادهمه روزهای گذشته تو صبوری مادر  یعنی به تعدا همه روزهای اینده تو دلواپسی مادر یعنی: *مادر* یعنی به تعدادارامش همه خوابهای کودکانه تو بیداری مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهای که عمری به پای بالیدن تو چروک شد مادر یعنی بهانه اغوش کشیدن زنی که نوازشگرهمه سالهای دل تنگی تو بود مادر یعنی بازهم بهانه مادر گرفتن *مادر عزیزم روزت مبارک* روز  میلاد* حضرت فاطمه زهرا* و روز*مادر *رابه همه مادران عزیز تبریک می گم ...
22 ارديبهشت 1392

جلوه ای از عظمت خداوندی

امروز به دیدن یکی از اقوام رفته بودیم هوا بارونی بود و بسیار بسیار مطبوع تو راه برگشت تو اسمون قشنگترین رنگین کمان عمرم را دیدم وای  ادم غرق عظمت و بزرگی خدا میشد چند وقت پیش مامان محمد و ساقی عزیزم تو وبلاگشون عکس بسیار زیبای از رنگین کمون را گذاشته بودند که ارزو کردم که کاش من هم بتونم این زیبای را از نزدیک ببینم و دیدم تو راه از نادر خواستم یه جا وایسته چندتاعکس از این رنگین کمون قشنگ بگیرم وای خدا نمیدونید چقدر زیبا بود دوتا رنگین کمون قشنگ که یکی کمرنگ و دیگری پرنگ درست روبروی هم بودند رنگین کمون پر رنگ درست بالای حرم چلوه نمای می کرد دوست دارم این زیبای را برا شما دوستان عزیزم هم به نمایش بزارم امیدوارم شما هم دیدن این زیبای ر...
21 ارديبهشت 1392

یاسمن جون

سلام دوستان گلم اهنگ وبلاگ به خاطر اومدن عزیز دلم نادر عوض کردم چند روز پیش که  داشتم کامنتا را تایید می کردم یه دفعه یاسمن اومد پیشم اهنگ وبلاگم داشت پخش میشد گفت مامان جاده چه همواره یعنی چی اهان خودم میدونم جاده دو طرفست بابا داره از جاده دو طرفه میاد بهمین خاطر اهنگ وبلاگمون عوض شده بعدش گفت بابای پریسا  نرفته نمایشگاه به خاطر همین اهنگشون و عوض نکردند وقتی باباش بره اهنگ ما را بهمون میدند بعد این اهنگ و میزارند قابل توجه مامان پریسا جون یه کار دیگه که می کنه به وبلاگا دستبرد میزنه و شکلکهای که ازشون خوشش میاد را بر میداره میاره رو صفحه کامپیوتر و کلمه ای که بیشتر به کار می بره مثلا مثلا و  کتابهای جدیدی که باب...
20 ارديبهشت 1392

یاسمن نازم

این عکسها رایکساعت پیش گرفتم بجز عکس اخریه یکساعته دارم اپلود می کنم خسته شدم امیدوارم قشنگ شده باشه ...
18 ارديبهشت 1392

تنهائی

الان ساعت 3:30 دقیقه است گلهای نازم خوابیدند اما خواب به چشمهای من نمیاد ا فکرم مشغوله چند بار سعی کردم بخوابم اما فایده نداره شایدم یه کمی ترس الکی اظطراب بی خودی خدا می دونه چقد خسته ام اماامروز روز خوبی بود تقریبا ارامش زا فقط قسمت بدش نبود نادره که ایشالاه فردا بر می گرده خدا را شکر یه موضوعی فکرم و مشغوله خودش کرده بود که تقریبا حل شده خدایا شکرت اینقدر بیرون هوا مطبوعه و نسیم دل انگیزی میادکه احساس لذت بخشی به ادم دست میده من که پنجره را باز کردم کنار پنجره دارم حیاط مجتمع را تماشا می کنم همه خوابند فکر کنم فقط من و گربه ها بیداریم یه گربه این رو به رو نشسته زل زده  بودتو چشمام فکر کردم برم دوربین بیارم عکس ازش بندازم اومد...
17 ارديبهشت 1392