یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

عزیز دلم تولدت مبارک...

سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم  روز و روزگارتون خوش باشه و تمام لحظات زندگیتون پر باشه ازشادی و سلامتی دیروز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم محمد پارسا تب داره اعصابم بهم ریخت حالا باید چکار می کردم باباشم نبود یکم استامینوفن بهش دادم و خوابید  اما همچنان بیحال بود صبر کردم تا بعداظهر که دکترش بیاد و بردمش گفتند که ویروسه و سه روز ادامه داره داشتم دیگه داشتم دیونه میشدم پسر نازم سه روز تو تب باشه الاهی بمیرم کاش من می تونستم تبش و به خودم بگیرم اوردمش خونه همش  تو راه می گفت( مامان چرا برا من تبلد ندلفتی )(تولد محمد پارسا ما مشهد بودیم نشد حسابی تولد ...
19 شهريور 1393

یه روز قشنگ...

سلام دوستان گلم  انشالاه این روز خیلی قشنگ و براتون میام امشب می زارم فقط اومدم بگم امشب پست جدید میزارم اگه چه امروز شروع خوبی برامون نداشت اما الان  پر از شادی برامه میام می گم فعلا خدا حافظ ممنونم از دوستان عزیزم که وقتیم نیستیم پیشمون میان همین حالا 8 تا انلاین داشتم دوستتون دارم خیلی زیاد ...
18 شهريور 1393

میکروبهای بدجنس

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود توی شهر قصه ها یه دختر کوچولوی بود که دستش و می زد به همه جا و بعد می کرد توی دهنش اینجا کلیک کنید ...
15 شهريور 1393

اشپزای خسته...

حسابی خسته شدن . اشپزای خسته دارن اسباب بازیاشون و می ریزن بیرون اینم پایان اشپزیشونه سلام دوستان عزیزم ارزوی سلامتی همراه با خوشی براتون دارم دیروز یاسمن اومد پیشم و گفت مامان به ما ماکارونی می دی باهاش بازی کنیم می خواهیم یکم باهاش الکی اشپزی کنیم یکم بهشون دادم و رفتن گفتم یه سینی بزرگ بزار زیر دستتون رو زمین ماکارانیا نریزه زمین گفت چشم خونه می خواهیم درست کنیم خدایا اینا یه دنیا اسباب بازی دارن اونا اندازه این ماکارانیها براشون خواستنی نیست گفتم با اب بازی نکنیداگفت باشه اما وقتی رفتم اتاق دیدم حسابی دارن اشپزی می کنند دلم نیومد چیزی بهشو...
14 شهريور 1393

سفره ارائیه خرابکاران....

سلام دوستان عزیزم ارزوی سلامتی براتون دارم و امیدوارم خوش و خرم و سلامت باشید همونطور که می بینید این دو تا وروجک یه خرابکاری دیگه ای داشتن وقتی  رفتم اتاق دیدم راحت جلوی تلویریون خوابیدن دارن فیلم می بینند   وقتیم گفتم این چه وضعیه پارسا گفتن (اوب اوب داتیم بادی می تردیم الان بلو دمش تون )خوب داشتیم بازی می کردیم حالا برو جمعش کن دم در داشتم با خانم همسایه حرف می زدم بر گشتم این اوضاع و دیدم برا خودشون چای ریختن پنیر اوردن پارسا چای و ریخته تو سفره بعدم ول کردن رفتن سراغ تلویزیون فکر نکنید گرسنه بودن و  صبح بوده صبحونشون و خورده بودن بعد اظهر بود اون عکسهای پایینی هم یکیش برا نما...
11 شهريور 1393

خونه مامان...

باغچه مامان صورت هم دیگه را خوراکی مالیده بودند تو عکس یاسمن اینجا پیداست من الان دیدم گلهای قشنگم کنار گلدون خونه مامان اینجا هم لپ پارسا سلام دوستان عزیزم ارزوی سلامتی براتون دارم  و سلامتی و شادی برای فرشته های قشنگتون همونطور که تو عکسها می بینید دو تا وروجک من بازم مشغولند وقتی یاسمن صدام کرد و گفت مامان بیا ببین اول فکر کردم بازم لابد معجونی چیزی درست کردن اما وقتی اومدم این اوضاع را دیدم گفتم اینا چیه مامان گفت این و برا تو درست کردیم مامان اینجا خونست اینجا باغچشه توش  گل کاشتیم برات اینم گلدون تو باغچته همینطور که داشتیم حرف می زدیم و یاسم...
4 شهريور 1393

باغچه مهربونی

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود  تو یه خونه قشنگ یه باغچه بود که توش چند تا گل زیبا کاشته شده بود که اسماشون گل رز گل یاس گل نیلوفر گل مریم بود اینجا کلیک کنید ...
30 مرداد 1393