یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

و...

سلام دوستان عزیزم دیروز داخل اتاق مشغول خیاطی بودم دیدم صدای پارسا میاد مال اودمه (مال خودمه )و داد و بیداد راه انداخته یه صدای ارومی هم از یاسمن میاد باشه صدا نکن مامان می فهمه اما مگه اقای زورگو صداش و میورد پایین پاشدم اروم رفتم اشپزخونه دیدم وای دارن چه کارا که نمی کنند اینم عکسهای که از اشپزخونه یواشکی ازشون گرفتم داشتن با برف شادی بازی می کردند فقط ببینید چقد مشغولند که اصلا من و ندیدند امروز هم یه خرابکاری اساسی کردند که عکسهاش باشه برا فردا که الان اگه بذارم خودمم از دیدنش دیونه میشم   ...
22 خرداد 1393
1546 11 24 ادامه مطلب

پارسا همین چند لحظه پیش

اینجا سرش شامپویی سلام دوستانم عزیزم چند دقیقه پیش اومدم بشینم اینجا ببینم چه خبره  دیدم یاسمن بدو بدو اومد مامان پارسا سرش شامپو زده تا برم بیرون ببینم چی شده فرار کرده بود رفتم دیدم تو اشپزخونه ایستاده می گه (می دام تلم و بشولم) می خوام سرم و بشورم بعد که گفتم چرا این کارو کردی گفت می کاستم دیله هاتو دل الم(می خواستم تیله هاش و در ارم)سرش و شستم بیچارم کرد (بته دیده تقد می تولی استه اودم) بسه دیگه چقد می شوری خسته شدم(و...چاشنی کاراش لقد و... اومدم براش لباس ببرم دیدم به یاسمن می گه(ادی عیب نداله وتی مامان لفت اقاق میلیم تل تولم  می تولیم)عیب نداره ابجی وقتی مامان رفت اتاق می ریم سر تورم می شوریم اینم یکی دیگه&nbs...
18 خرداد 1393

دوچرخه دیده بودم اما یه چرخه...

  دوچرخه ديده بودم ... سه چرخه هم ديدم ... چهار چرخه هم ديدم ... اما هيچ وقت نميدونستم که يک چرخه هم وجود داره!!! به چشماي معصومش دقت کردي؟ مي ترسه همون يه چرخه رو هم ازش بگيرن. گاهي وقت بايد دردت بيايد تا بفهمي درد چيست !!؟؟ عزیزای دلم یاسمن جونم محمد پارسای عزیزم این عکس و تو وبتون گذاشتم که در اینده این جور ادمهارا هم به یادداشته باشید ...
18 خرداد 1393

سلام ما اومدیم...

یاسمن و پارسا بهمراه پسر عموشون علی و دختر عموشون فاطمه این استخر بیچاره پر سنگ شد بس که این دو تا وروجک اینجاسنگ انداختند داره با تعجب نگاه قلیون می کنه یکی از همراهانمون داشت قلیون می کشید دیدم پارسام داره اداش و در میاره یاسمن در حال بازی که اصلا رضایت نمی داد بیاد خونه پارسا بهمراه پسر عمش مبین کوچولو در حال پرتاب سنگ عجیب لذت می بردند از این کار یه اسب اونجا بود ازش عکس گرفتیم یاسمن و امیر محمد بهمراه یاسمن سلام دوستان عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه به خوشی و سلامتی در کنار خانواده های...
17 خرداد 1393
1491 12 19 ادامه مطلب

کلاه تابستونی

محمد پارسا وایستد بهش گفتم نگاه مامان کن گفت نه منم متله ادی(منم متل ابجی) سلام دوستان عزیزم دیشب  رفتیم برا بچه ها کلاه بخریم تابستونی که افتاب نسوزوندشون اینا را انتخاب کردند البته برا یاسمن یکی دیگه خریدم  پارسا یه کلاه سرمه ای برداشته بود می گفت کلاه بن تنیه اما گفتیم گرما را بخودش می گیره این قرمزه را براش خریدیم یه دفعه اومدنی کلاه را پرت کرد وسط خیابون می گفت نمی دام(نمی خوام)رفتم اوردمش  خواستم ببرم پس بدم همون رنگی که دوست داشت بخرم دیدم مغازه بستس  دیگه چاره ای نبود بهش هر چی گفتم سفت و سخت گفت نمی دام گفتم باشه بزار بدم به این نی نیه گفتم الان می گه...
14 خرداد 1393

امروز ما...

سلام دوستان عزیزم ما امروز نرفتیم موند برا فردا بعد اظهر مسئول اون دهکده گفتند فردا اگه بریم سه تا سوئیت بهمون می دند ما هم تعدادمون زیاده موندیم برا فردا بعداظهر از یه طرفم خوب شد دیشب ساعت سه بود دیدم یاسمن داره صدام می کنه بلند که شدم دوید تو دستشوی وای چه اوضاعی شده بود هر چی شب خورده بود بالا اورده بود خیلی ترسیدم طفلک همشم دل درد داشت دلش و بستم کمی متو کلرو پرامید بهش دادم بهتر شد خوابید صبح که بیدار شد دیگه خدا را شکر حالش خوب بود یه یه ساعت بعد بیرون رویش زیاد شد وای اسهال حالا چکار کنم دویدم عرق اترج اوردم دادم بهش دو سه لیوان که خورد دیگه اونم خوب شد تا ظهر که نادر اومد و بردش دکتر داشتم با تلفن حرف می زدم دیدم پارسا بطری عرق اتر...
13 خرداد 1393

سلام دوستان گلم ما اومدیم...

یاسمن و پسر عمو شیطونش امیر محمد که تولدش بود از این پسرخاله ها این دو تا ورجک من بد جوری الگو می گیرند     حالا نوبت پارساست که بره بالا اینم یاسمن خدای اون بار اصلا کاری به اینجاها نداشتند اینم پسر نازم که هر چی صداش کردم نگاه دوربین کرد می گفت حوتله ندالم(حوصله ندارم) سلام دوستان عزیزم ممنونم از محبتتون که بهمون سر زدید و این دو سه روزه جویای حالمون بودید ممنونم از محبتهاتون  اسم نبردم که اسم کسی را جا ندازم دوستتون دارم و امیدوارم بتونم  محبتهاتون را جبران کنم و اما این دو سه روزه محمد پارسا فقط اون روز تب کر...
12 خرداد 1393