یه روز قشنگ...
پسرم چششمش درد گرفته بود عینک ابجی را زد چشمش چون مال خودش و شکسته بود زبونش و در اورده بیرون این دو تا وروجک پشتشون و کرده بودن و هر چی صداشون می کردم و بر نمی گشتن تا اینکه یاسمن بر گشت پسرم گلش و داشت نشون می داد یه دفعه ای دیدم سه تای مشغول رقصند یاسمن کنار باباش همش با این جا سیخیه بازی میکرد سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم خوب و خوش و سلامت باشید دیروز صبح ما حرکت کردیم به طرف دهکده وسف خیلی خوب بود جاتون خالی هوای بسیار عالی و خنک بچه ها که حسابی خوش گذرون ارزو می کنم همیشه سالم و سلامت باشید در کنار خانو...
نویسنده :
بابا و مامان
14:45








