عید مبعث مبارک
قصه های مادرانه
بازم یه خرابکاری دیگه...
سلام دوستان عزیزم اینجا نشسته بودم داشتم کامنتها را تایید می کردم همین چند دقیقه پیش رفتم داخل اتاق دیدم صدای این دو تاوروجک نمیاد با این صحنه روبرو شدم چی باید می گفتم فقط نگاشون کردم چون کاری ازد ستم بر نمیومد تمام روشون و خیس کرده بودند الانم داره صدای داد و بیدادشون میاد بیچاره باباشون تو این سرو صدا خوابه ...
نویسنده :
بابا و مامان
16:42
اوضاع خونه...
این اوضاعی که می بینید یاسمن خانم سر خونه اوردن تک تنها همکار محترم در حین انجام این کار جای دیگه مشغول بودند مشغول زیاد کردن ابگرمکن ...
نویسنده :
بابا و مامان
16:22
یه شب ویه روز قشنگ ...
عکسهای بالا برا دیشبه که تو پارک بودیم یاسمن و پارسا با پسر خاله ها یه عکس درست حسابی نگرفت یادم نمیاد چی می گفت از حالتش خوشم اومد عکسش و گذاشتم پارسا داشت تمر هندی می خورد اینجام پارسا داشت سنگ پرت می کرد داخل اب امروز رفته بودیم بیرون به یکی از روستاهای اطراف هوا عالی بود خیلی خوش گذشت ...
نویسنده :
بابا و مامان
20:29
قصه های مادرانه
عکسهای جا مونده از نمایشگاه
این خانمه اینجا چکار می کنه با خانواده من عکس خانوادگی انداخته سلام دوستان عزیزم این عکسها را یکی از همکارای نادر روز نمایشگاه انداخته بودند که تازه به دستم رسیده ...
نویسنده :
بابا و مامان
12:08
تشکر از خاله جون مهربون
سلام دوستان گلم همونطور که می بینیدقالب وبلاگمون عوض شده این و مدیون محبت خاله جون مهربون هستیم که خیلی زیبا و هنرمندانه قالب وبلاگمون را درست کردند خاله جون خیلی خیلی ممنونم امیدوارم بتونم محبتهاتون را جبران کنم دوستتون داریم پ.ن. روی عکس گل که کلیک کنید وارد وبلاگ قشنگشون میشید ...
نویسنده :
بابا و مامان
2:06
خدا حافظی ...
سلام دوستان عزیزم امیدوارم در کنار خانواده های گلتون شاد و سلامت باشید من که جویای حال همه دوستان هستم حداقل سه چهار روز یه بار پیش همتون میام حالتون و می پرسم بجز تعداد گلی از دوستام بقیه انگار ما را فراموش کردن تازه جواب کامنتامم نمی دن خلاصه بعد از یه مدت دیگه دلم واینستد گفتم یه گلگی چیزی هی روزگار نکنه ما هم شامل ضرب المثله نو که اومد به بازار کهنه میشه دل ازار شدیم دیگه دارم کم کم تصمیم می گیرم اینجا را به تعطیلی بکشونم هر چند برام خیلی خیلی سخته نمی دونم شایدم این کار و کردم و مطالب وبم را جای دیگه ای انتقال دادم یا سی دیش و بگیرم و دیگه اینجا نیام بقیش باشه یه جای دیگه معذرت می خوام ...
نویسنده :
بابا و مامان
15:25






