یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

باغچه مهربونی

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود  تو یه خونه قشنگ یه باغچه بود که توش چند تا گل زیبا کاشته شده بود که اسماشون گل رز گل یاس گل نیلوفر گل مریم بود اینجا کلیک کنید ...
30 مرداد 1393

این پسر وروجک و شیطونم...

سلام دوستان عزیزم روز و روزگارتون خوش ارزوی سلامتی براتون دارم  الان اومدم عکسها را اپلود کنم دیدم بابا مرورگرمون موزیلاست تا حالا  مشگلی نداشت  اما الان  اصلا عکسها را اپلود نمی کنه رفتم سراغ پرسش و پاسخ دیدم مامان ناهید عزیزم اونجا در جواب یکی از مامانها بهشون گفتند مرورگرشون و عوض کنند که فعلا منم همین کار و کردم اما اونجا راحتتر بودم خدا کنه درست شه همونطور که تو عکسها می بینید این پارسا وروجک از نبود ما تو اتاق استفاده کرده و بلای سر دستمال کاغذیا در اورده که نگو و نپرس بهش گفتم مامان جان چرا دستمال کاغذیها را اینطوری کردی گفت(خوب تیتار تردم) خوب چکار کردم گفتم مامان ببین همش و ریختی بیرون گ...
29 مرداد 1393

وروجکای خرابکار...

در حال مشورت برا تهیه معجون مورد نظر پارسا در حال چشیدن معجون وقتی گفتم مامان جان نخوری گفت( باته هواتم  هست) وقتی بهش گفتم که را این کار و می کنی زود باش قابلمه من و بده کارش دارم گفت (بلو اودا پله ابلمس مداحم  مانتو) برو اونجا پر قابلمست مزاحمه ما نشو اینجا می گفت (بلو کالات و بتون بته دیده) برو کارات و بکن بسه دیگه اینم کشک بیچارست که این بلا را سرش اوردن  اب و ارد و کمی زعفران  یکم ابغوره اینجا هم سرفراز از تهیه معجون  مورد نظر همین الانم رفتم اتاق دیدم مشغول تماشای تلویزیونند و بالا سرشون و اینطوری اماده کر...
27 مرداد 1393

یه روز قشنگ...

پسرم چششمش درد گرفته بود عینک ابجی را زد چشمش چون مال خودش و شکسته بود زبونش و در اورده بیرون این دو تا وروجک پشتشون و کرده بودن و هر چی صداشون می کردم و بر نمی گشتن تا اینکه یاسمن بر گشت پسرم گلش و داشت نشون می داد یه دفعه ای دیدم سه تای مشغول رقصند یاسمن کنار باباش همش با این جا سیخیه بازی میکرد سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم خوب و خوش و سلامت باشید دیروز صبح ما حرکت کردیم به طرف دهکده وسف خیلی خوب بود جاتون خالی هوای بسیار عالی و خنک بچه ها که حسابی خوش گذرون ارزو می کنم همیشه سالم و سلامت باشید در کنار خانو...
25 مرداد 1393

ماجراهای امروزمون...

مرحله اولیه ریختن خونه پارسا با تیر کمون معروفش سلام دوستان عزیزم ارزو می کنم روز و روزگارتون پر باشه از روزهای شاد همراه با سلامتی همونطور که تو عکسها می بینید این دو تا وروجک دوباره خونه را کن فیکون کردن تو عکسهای که یاسمن هست قشنگ کشو را اوردن پایین دوباره دارن نقش راننده ها را اجرا می کنند و یاسمن داد می زنه مسافرای مخترم اماده شید داریم می ریم بعد از بازیشون اونجا را کاملا جمع و جور کردم خیالم راحت که دیگه چیزی رو زمین نیست جارو برقیم کردم که خیالم راحت باشه یه نیم ساعت بعد که اومدم دیدم پارسا در کمد دیواری را باز کرد و خودتون ببینید چه بلای سر اسباب بازیاش اورده وقتی بهش گفتم مامان م...
22 مرداد 1393

دندونای شیری

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود توی شهر قصه ها یه دختر کوچولو بود که اسمش مریم بود مریم یه دختر کاملا مرتب و مودب و با نظمی بود اینجا کلیک کنید ...
21 مرداد 1393

مریضی یاسمن و...

دختر خوشگلم چشماش پره اشکه و بغض کرده سلام دوستان عزیزم این چند روز که کمتر اومدم درگیر کارام بودم  قصد داشتم صبح بیام که  صبح یاسمن از خواب که بلند شد  حالت  تهوع داشت اونم دو سه بار تهوع کرد دوست نداشت بره دکتر تا راضی شد ببرمش دکتر براش سروم نوشت و دختر قشنگم حاضر شد اون و بزنه با اینکه چشماش پر اشکه اما قبول کرد بزنه خدا را شکر الان حالش خوبه ما نفهمیدیم این مریضی برا چی بود که اومده بود خدا را شکر که الان خوبه خوبه  راستی اون کتاب نقاشی که بغلشه از دارو خونه خریده که راجب شخصیت مورد علاقش توت فرنگیه یاسمن و که بردیم دکتر محمد پارسا همش می گفت (منم ملیدم ببین تلفه می کنم ) منم مریضم ببین سرفه ...
21 مرداد 1393

ماجراهای سفر ما...

این عکسها هم برا تو راهه (بوئین زهرا) بابا داشت جلوی خونه را اماده می کرد برا ورود ما این اقا پسر عمو باباست که تو روستا زندگی می کنه و 5 تا دختر داره که همه ازدواج کردن جز یکیشون که ضمن اینکه به پدرش کمک می کنه داره لیسانس زبان می خونه بنده خدا یه پسر داشت که 9 سالگی از دنیا رفت و خیلی از این بابت شکست خورد اخه روستا و کلی کار و ... پارسا در حال پرتاب سنگ به طرف درخت بیچاره وقتی گفتم نزن مامان گناه داره می گفت(مده دلخت تسم دلاه دهن داله)مگه درخت چشم داره دهن داره پسر تپل و نازی که تو...
17 مرداد 1393