یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

یه شیطونی دیگه...

این اوضاع که می بینید دیشب اتفاق افتاده   چند تا لباس بود که درزاش باز شده بود چند تا لباسم مونده بود که زیپشون دوختنی بود را داشتم اماده می کردم  وقتی رفتم اتاق دیدم وای رختخوابها ریخته پایین ناجوانمردانه یه دونه چیزم تو جاش نیست و پارسا و یاسمن تمام رختخوابها ریختند بیرون دارند روشون بازی می کنند متکا ها را هم همش و ریختند وسط روشون را در اورده بودم بشورم ردیف کردند و می گفتند شهر بازیه خیس عرق بودند دوتاشونم پتو ها به اون بزرگی را در اورده بودند بازم با همکاری هم اول اعصابم بهم ریخت اما بعدا گفتم ولش کنم دارند بازی می کنند اینقد بازی کردند تا خسته شدند بعد جمعش...
27 مهر 1392

امروزو...

سلام دوستای گلم امروز رفتیم عروسی یاسمن از دیروز داره راجبه عروسی حرف می زنه میگه چی بپوشم چی نپوشم امروز ظهر بردمشون حموم اوردمشون لباس پوشوندم اول یاسمن و اوردم بعد پارسا را پارسا یه سره نق می زد توپش و که برده بود حموم می خواست وقتی اوردم براش قهر کرده بود نمی خواست گریه می کرد رفتم لباس بپوشم دیدم یاسمن داره بهش می گه بس کن اگه گریه کنی مامانت می میره یتیم میشی تنها می مونی منم میرم لباسام و می پوشم میرم  بیرون تا صبح گریه کنی بابام می ره سر کار وقتی اومدم گفتم مامان چرا اینجوری می گفتی  گفت اخه گریه می کرد ندیدی  مامان انت که مامانش مرده بود دنی همش گریه می کرد خوب مامانش و اذیت کر...
26 مهر 1392

اتفاق بدی که افتاد...

      اینجا پارسا داره گریه می کنه و به باباش می گه من چوب اونده (گنده) می خوام باباشم یه چوب گنده براش پیدا کرد که تو عکسی که داخل ماشین انداختم چوب گنده پارسا هم هست     سلام دوستان عزیزم امروز صبح رفتیم با بچه ها پارک خیلی خوب بود اما اتفاق بدی که افتاد ناراحتمون کرد پارسا باباباش رفته بود سر سره بازی که یه دفعه پارسا از روی سر سره می افته بغل چشمش خراش بر می داره وقتی دیدمش اعصابم بهم ریخت طفلک کمی گریه کرده بود وقتی اومد پیشم سفت بغلم کرد بردمش کنار ماجرا را برام با زبون خوش تعریف  می کرد الان هم خوابیده عکس اخری را همین حالا ازش انداختم الاهی...
26 مهر 1392

عکسهای مسافرت

یاسمن و محمد پارسا در فرودگاه مهراباد یاسمن داخل هواپیما یاسمن و محمد پارسا در هتل در حال اتیش سوزوندن   فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد فرودگاه مهرابادپارسا عصای مادر بزرش و گرفته بود بازی می کرد از اینجا به بعد عکسهای موبایله در داخل حرم اینجا پارسا قهر کرده بود نمی خواست عکس بگیره سلام دوستان گلم  سفر خوبی داشتیم جاتون خیلی خالی بود اما خدا شاهده یاد تک تکتون بودم و برا همه دعا کردم...
24 مهر 1392