یاسمن یاسمن ، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره
محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

فرشته های ناز زندگی ما

پارسای عزیزم

 سلام امروز صبح پارسا را بغل کرده بودم داشتم باهاش بازی می کردم یه اتفاقی افتاد که اول اینطوری بودم اما دیگه کنترل خودم و از دست دادم بوسه بارونش کردم فداش بشم اول دستای کوچولوش و گذاشت رو صورتم به طرف خودش کشیدیه بوس ابداری از صورتم کرد بعد اون طرفش و بوس کرد اینقدم سفت و پر صدا بود تعجبم از این بود که پارسا هیچ کس و بوس نمی کنه فقط صورتش و میاره جلو یعنی بوس کردن بلد نیستم تازه بدشم میاد کسی بوسش کنه این کارش برام تعجب انگیز بود مطمئنم اولین بوسه زندگیش و به صورت مامانش زد خدا می دونه چقدر ذوق زده شدم فدای اون بوس کردنت بشم عزیزم   ...
31 خرداد 1392

دعوت به یه نظر سنجی

سلام دوستای عزیزماز طرف مامان عرفان جان  به این نظرسنجی دعوت شدم که ازشون ممنونم اگه ماهی از سال بودم        ماه مهر اگه روزی از هفته بودم     5 شنبه چون فرداش تعطیله اگه عددبودم          18                         اگه نوشیدنی بودم   آب پرتقال اگه ثواب بودم  كمك به درماندگان اگه درخت بودم    سرو اگه میوه بودم .  سیب            &nbs...
31 خرداد 1392

ماجرای یاسمن جون و پارسای عزیزم

سلام دوستانم عزیزم دیروز با یاسمن فروشگاه بودیم گفت مامان من رنگ انگشتی می خوام منم برا اینکه دختر خوبی بود براش خریدم امروز می خواست باهاش بازی کنه  فرستادمش حموم که پارسا هم بیدار شد اومد رفتند و شروع کردند به بازی منم ازشون عکس گرفتم بعد از بازی حمام و پارسا اینقد رخسته بود دوباره خوابید اما یاسمن نه حالا عکسهاشون را در  ادامه  میزارم و در اخرم شاهکار هنریشون را ...
29 خرداد 1392

فرشته های مامان

سلام دوستان عزیزم این روزها روزهای قشنگیه برامون پارسای شیطونم   با شیطونیاش و دلبریاش دلمون و برده دیگه تقریبا حرف میزنه یاسمن و صدا می کنه( ادی بیا)و تشویقش می کنه برا یه شیطنت جدید امروز دیدم داره یاسمن و صدا می کنه    وای .....قلبم ریخت همین الان نادر بدو بدو اومد اتاق فکر کردم چی شده موندم با ترس نگاش می کردم بله ایران گل زده ها ایران گل زده خدا را شکر تکه کلام از دستم رفت بله داشتم می گفتم یاسمن و صدا می کرد برند حمام و اونجا اب بازی کنند من و که دید یه داد زد بعدش دید دارم نگاهش می کنم پرید بغل یاسمن یاسمن نمی دونید چه ارومش می کرد چیزی نیست نترس نترس به ما مان می گم کارت نداشته باشه حرفهای یاسمن  هم از لح...
28 خرداد 1392

خانه ملا صدرا

اسیابی که در قسمت پشت خونه ملا صدراست پله های بلندی داره و منتهی میشه به  یک اتاق بزرگ که سنگ اسیاب بزرگی اونجا قرار داره با یک اهرم چوبی بزرگ و در یک قسمت از این اتاق انبار تاریکی قرار داره که به نظر میاد انبار اذوقه بوده و ساختمان تشکیل دهنده این اسیابب بسیار جالب بود وقتی وارد اونجا می شدی احساس می کردی  به 400 سال پیش و دوره صفویه  برگشتی دیوارهای خشتی که ریزش کرده بودو درست پشت خونه قرار داشت البته تاریکی اونجا هم مخصوصا انبار اونجا واییییییییییی اما اگر فرصتی شد حتما اونجا برید و دیدنش و از دست ندید عکسی از اون اسیاب در عکسهای وسف هست     ...
25 خرداد 1392

محمد پارسا دردهکده وسف

سلام چند تا  از دوستان عزیزم سوال کردند دهکده وسف کجاست جهت اطلاع دوستان دهکده وسف مزرعه زیبای در اطراف روستای فردوست که  بافاصله بسیار کمی از این روستاست بسیار زیبا با هوای بسیار مطبوع که شبهای خیلی سردی داره که بسیارلذت بخشه امیدوارم فرصت بشه دوستان عزیزم هم دهکده وسف را ببینند   ...
25 خرداد 1392

مسافرت

دوستان عزیزم ما بازم داریم میریم مسافرت اما این بار دو روز بر می گردیم با عکسهای جدیداز دهکده وسف  دهکده زیبای تفریحی نزدیک قم بسیار زیبا و قشنگ دوستتون دارم زیاد ...
23 خرداد 1392

تولد

امروز تولد پسر عموی یاسمن و پارسا بود یاسمن از دیروز خودش و اماده کرده بود کدوم لباس و بپوشم چطور برقصم مامان تو چی می پوشی تا اینکه امروز لباس تولدش و انتخاب کرد و پوشید تا بریم اونجا من و بیچاره کرد مامان چرا نمیریم چرا همه اماده نیستند تا اینکه رفتیم خیلی خوشحال بود منم از دستش بسیار راضی دختر خیلی خوبی شده بود به حرفهام گوش می کرد شب قبلش یه قصه راجبه لیلا دختر مودبی که تولد میره ساکت میشینه گفته بودم خوب گوش کرده بود معلوم بود چون خیلی مودب بود دو سه بار اومد برقصه خجالت کشید اما اما وقتی یخش اب شد قشنگ می رقصید دید بچه ها دارند می رقصند اینم قاطی شد پارسا هم که طبق معمول ساکت بود و کاری به کار کسی نداشت با خودش بازی می کرد چند ت...
23 خرداد 1392